غزل شمارهٔ 282
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
11
چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
آب حیات ریزد از چشمه زلالت
22
دانی که چیست مه را اندر میان سیاهی
یک نسخه ایست مظلم از دفتر کمالت
33
بیچاره من بماندم محروم از چنان روی
تا چشم کیست، یا رب، پیوسته در جمالت
44
از شام تا سحرگه از گریه می بسوزم
هر دم اگر نیاید پروانه وصالت
55
از بس که در فراقت بسیار کرد پرسش
یکبارگی بماندم شرمنده خیالت
66
نزدیک شد هلاکم، پرسیدنی نکردی
کای دور مانده از من، در هجر چیست حالت؟
77
کافر دلا، اگر چه کردی حرام وصلم
بادا چو شیر مادر خونهای ما حلالت
88
چون می کشیم باری، از روی خود میفگن
بگذار تا برآید جانم به پیش خالت
99
صد ساله قصه خود گویم که کم نگردد
والله، اگر نباشد اندیشه ملالت
1010
تو آن نه ای که گردی یکدم فرامش از جان
با آنکه می نبیند خسرو هزار سالت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

