غزل شمارهٔ 107
Poet: Jami
Toggle stanza 1در کنج غم نشستم خرسند با خیالت
در کنج غم نشستم خرسند با خیالت
خوشوقت آن که بیند هر ساعتی جمالت
این بس که سوزیم جان هر دم به داغ هجران
من کیستم که باشم شایسته وصالت
تیغم به فرق راندی وز فرقتم رهاندی
جان باد دستمزدت تن باد پایمالت
دور از لب تو مردم لب تشنه جان سپردم
هرگز نخورده آبی از چشمه زلالت
بودن به کنج فرقت با صد ملال و حسرت
به زانکه با تو باشم وز من بود ملالت
تیغی بگیر و هر دم زخمی بزن که کردم
هم جان خود فدایت هم خون خود حلالت
جامی خموش کم شو از گفت و گو چو شد نو
ذوق غزل سرایی از شوق آن غزالت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
آب حیات ریزد از چشمه زلالت
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 282
ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت
شیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالت
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 140
تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
خلوتسرای دل شد جولانگه خیالت
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 32
Sources
Persian text source: Ganjoor

