غزل شمارهٔ 120

شاعر: حافظ

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
1
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

I have an idol that, the canopy of the hyacinth around the rose hath: A line in the blood of the Arghavan, the spring of his cheek hath.

2
غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رب
بقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد

O Lord! the dust of the line covered the sun of his face: Give him everlasting life, who everlasting beauty hath.

3
چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود
ندانستم که این دریا چه موجِ خون‌فشان دارد

When I became lover, I spake saying: “I have carried off the jewel of my desire:” I knew not what, blood-scattering, waves, this sea hath.

4
ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که می‌بینم
کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

From his eye, it is not fit to take the soul. For, from every direction, I see Of the corner, he hath made the ambush; and the arrow in the bow hath.

5
چو دامِ طُرِّه افشاند ز گَردِ خاطرِ عشاق
به غَمّازِ صبا گوید که راِزِ ما نهان دارد

When from around lovers’ heart, He loosed the snare of the tress, To the informer of the wind, He speaketh saying: “Secret, our mystery, he hath.”

6
بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حالِ اهلِ دل بشنو
که از جمشید و کیخسرو، فراوان داستان دارد

On the dust, scatter the draught; and behold the state of people of rank: For, of Jamshid, of Kay Khosro, a thousand tales, it hath.

7
چو در رویت بخندد گُل، مشو در دامَش ای بلبل
که بر گُل اعتمادی نیست، گر حُسنِ جهان دارد

O nightingale! when in thy face the rose laugheth, be not in her snare, For, on the rose, is no reliance, say, the world’s beauty, it hath.

8
خدا را، دادِ من بِسْتان از او ای شِحنهٔ مجلس
که می با دیگری خورده‌ست و با من سر گِران دارد

O watchman of the assembly! for God’s sake, take my justice from him: For, with others, he hath drunk wine; and with me, a heavy head hath.

9
به فِتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن
که آفت‌هاست در تأخیر و طالب را زیان دارد

If thou bind me to the saddle-strap, for God’s sake, quickly make me prey: For, in delay are calamities; and the seeker’s loss, it hath.

10
ز سروِ قَدِّ دلجویت مکن محروم چشمم را
بدین سرچشمه‌اش بِنْشان که خوش آبی روان دارد

Make not excluded my eye from the cypress of thy heart-seeking stature: Plant in this its fountain-head; for pleasant running water, it hath.

11
ز خوفِ هجرم ایمن کن اگر امّیدِ آن داری
که از چشمِ بداندیشان خدایت در امان دارد

From the fear of separation, make me safe, if thou have hope of it, Saying: “In safety from the eye of ill-thinkers, thee, God hath.”

12
چه عذرِ بختِ خود گویم؟ که آن عیّار شهرآشوب
به تلخی کُشت حافظ را و شِکَّر در دهان دارد

To my own fortune, what excuse may I utter? For that knave, city-upsetting Slew Hafez with bitterness; and, in his mouth, sugar hath.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1003

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1004

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1005

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1007

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2923

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور