غزل شمارهٔ 280

شاعر: حافظ

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش
1
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش
به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
2
کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم
که دل چه می‌کشد از روزگارِ هجرانش
3
زمانه از ورقِ گُل، مثالِ رویِ تو بست
ولی ز شرمِ تو در غنچه کرد پنهانش
4
تو خفته‌ای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این رَه که نیست پایانش
5
جمالِ کعبه مگر عذرِ رهروان خواهد؟
که جانِ زنده‌دلان سوخت در بیابانش
6
بدین شکستهٔ بیت الحزن که می‌آرد
نشان یوسفِ دل از چَهِ زَنَخدانَش؟
7
بگیرم آن سرِ زلف و به دستِ خواجه دهم
که سوخت حافظِ بی‌دل ز مکر و دستانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایتِ شمارهٔ 12

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5012

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5013

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5014

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5015

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5016

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 142

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور