غزل شمارهٔ 1

Toggle stanza 1
نمی‌بینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را
1

نمی‌بینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را

چو نور از چشم نابینا ز ساغر رفت صهبا را

2

مکن ناز و ادا چندین دلی بستان و جانی ما

دماغ نازک من بر نمی‌تابد تقاضا را

3

سراب آتش از افسردگی چون شمع تصویرم

فریب عشقبازی می‌دهم اهل تماشا را

4

من و ذوق تماشای کسی کز تاب رخسارش

جگر بر تابه چسبد آفتاب عالم‌آرا را

5

چه لب تشنه‌ست خاکم کآستین گرد باد من

چو اشک از چهره از روی زمین برچید دریا را

6

خیالش را بساطی بهر پاانداز می‌جستم

پسندیدم به مستی محمل خواب زلیخا را

7

دل مأیوس را تسکین به مردن می‌توان دادن

چه امیدست آخر خضر و ادریس و مسیحا را

8

بهاران است و خاک از جلوه گل امتلا دارد

به رگ نشتر زن از موج خرام ناز صحرا را

9

سر و کارم بود با ساقیی، کز تندی خویش

نفس در سینه می‌لرزد ز موج باده مینا را

10

خطی بر هستی عالم کشیدیم از مژه بستن

ز خود رفتیم و هم با خویشتن بردیم دنیا را

11

در آغوش تغافل عرض یکرنگی توان دادن

تهی تا می‌کنی پهلو به ما بنموده‌ای جا را

12

نمی‌رنجد که در دام تغافل می‌تپد صیدش

نمی‌دانم چه پیش آمد نگاه بی‌محابا را

13

زمین گویی است کو مجنون که من بردم ز میدانش

غبارم در نورد خود فرو پیچید صحرا را

14

ازین بیگانگی‌ها می‌تراود آشنایی‌ها

حیا می‌ورزد و در پرده رسوا می‌کند ما را

15

حذر از زمهریر سینه آسودگان غالب

چه منتها که بر دل نیست جان ناشکیبا را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رگ گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 32

پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

چه مضمون است در خاطر، نگاه حیرت انشا را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 33

خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را

به خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 35

گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را

هوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 36

نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را

مگر در آب چون یاقوت‌ گیرند آتش ما را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 39

نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را

پریشان می‌نویسد کلک موج احوال دریا را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 41

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 9

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 3

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور