قصیدهٔ شمارهٔ 11 - ایضاله

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
طاب روح النسیم بالاسحار
1

طاب روح النسیم بالاسحار

این دورالندیم بالادوار؟

2

در خماریم کو لب ساقی؟

نیم مستیم کو کرشمهٔ یار؟

3

طره‌ای کو؟ که دل درو بندیم

چهره‌ای کو؟ که جان کنیم نثار

4

غمزهٔ یار مست و ما مخمور

لعل او تابدار و ما هشیار

5

خیز، کز لعل یار نوشین لب

به کف آریم جام نوش گوار

6

که جزین باده بار نرهاند

نیم مستان عشق را ز خمار

7

در سر زلف یار دل بندیم

که به روز آید آخر این شب تار

8

زیر هر تار مو نظاره کنیم

صد هزار آفتاب خوش دیدار

9

از رخش کافتاب، ذرهٔ اوست

بر فروزیم ذره‌وار عذار

10

تا همه نور آفتاب بود

نبود بیش ذره را آثار

11

در چنین حال شاهد توحید

ننماید به عاشقان دیدار

12

به حقیقت یقین کنند که نیست

جز یکی در جهان جان دیار

13

نور وحدت چو آشکار شود

متواری شود جهان ناچار

14

در جهان ذره در فضای قدم

نور او آفتاب ذره شکار

15

ای دریغا! که پرتوی بودی

زانچه روشن شدی ازین گفتار

16

تا در آیینهٔ معاینه‌ام

تافتی عکس نور این اسرار

17

چون مرا زین بهار بویی نیست

چه کنم وصف بوستان بهار؟

18

چشم خفاش را چه از خورشید؟

مرغ محبوس را چه از اشجار؟

19

چون که همرنگ آفتاب شویم

شاید آن لحظه گر کنیم قرار

20

کاشکار و نهان او ماییم

لیس فی‌الدار غیره دیار

21

ور نشد زین بیان تو را روشن

جام گیتی‌نمای را به کف آر

22

کاش بودی به جای دم قدمی

یا ظهوری به جای این اظهار

23

یا در اول نهان شدی آخر

یا در انوار طی شدی اطوار

24

تا عراقی جان رسیده به لب

باز رستی ز دست خود یک بار

25

گر ببودم نبود پیوستی

کردمی آن نفس به جان اقرار

26

تا ببینی درو که جمله یکی است

خواه یکصد شمار و خواه هزار

27

هر پراکنده‌ای که جمع شود

بر زبانش چنین رود گفتار

28

اگر عراقی زبان فرو بستی

آشکارا نگشتی این اسرار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور