غزل شمارهٔ 293

Toggle stanza 1
دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
1
دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
که در وی خوشدلی را نیست جایی
2
دل مسکین چرا غمگین نباشد؟
که در عالم نیابد دل‌ربایی
3
تن مهجور چون رنجور نبود؟
چه تاب کوه دارد رشته تایی؟
4
چگونه غرق خونابه نباشم؟
که دستم می‌نگیرد آشنایی
5
بمیرد دل چو دلداری نبیند
بکاهد جان چو نبود جان فزایی
6
بنالم بلبل‌آسا چون نیابم
ز باغ دلبران بوی وفایی
7
فتادم باز در وادی خون خوار
نمی‌بینم رهی را رهنمایی
8
نه دل را در تحیر پای بندی
نه جان را جز تمنی دلگشایی
9
درین وادی فرو شد کاروان‌ها
که کس نشنید آواز درایی
10
درین ره هر نفس صد خون بریزد
نیارد خواستن کس خونبهایی
11
دل من چشم می‌دارد کزین ره
بیابد بهر چشمش توتیایی
12
روانم نیز در بسته است همت
که بگشاید در راحت سرایی
13
تنم هم گوش می‌دارد کزین در
به گوش جانش آید مرحبایی
14
تمنا می‌کند مسکین عراقی
که دریابد بقا بعد از فنایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دل با یکی مانده ست جایی

که ناید روزی از کویش صبایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1930

ز بس کز آشنایان زخم خوردم

زند گر حلقه گردم اژدهایی

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 4

پدید آمد رسوم بی وفایی

نماند از کس نشان آشنایی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 35

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2671

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2672

سؤالی دارم ای خواجه خدایی

که امروز این چنین شیرین چرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2673

بیاموز از پیمبر کیمیایی

که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2675

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2707

تو هر روزی از آن پشته برآیی

کنی مر تشنه جانان را سقایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2708

بیا ای یار کامروز آن مایی

چو گل باید که با ما خوش برآیی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2711

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور