غزل شمارهٔ 13
Toggle stanza 1ساقی قدحی شراب در دست
11
ساقی قدحی شراب در دست
آمد ز شراب خانه سرمست
22
آن توبهٔ نادرست ما را
همچون سر زلف خویش بشکست
33
از مجلسیان خروش برخاست
کان فتنهٔ روزگار بنشست
44
ماییم کنون و نیم جانی
و آن نیز نهاده بر کف دست
55
آن دل، که ازو خبر نداریم
هم در سر زلف اوست گر هست
66
دیوانهٔ روی اوست دایم
آشفتهٔ موی اوست پیوست
77
در سایهٔ زلف او بیاسود
وز نیک و بد زمانه وارست
88
چون دید شعاع روی خوبش
در حال ز سایه رخت بربست
99
در سایه مجو دل عراقی
کان ذره به آفتاب پیوست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چشمم که بر روی تو فتاده ست
بر آفت خود نظر نهاده ست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 174
ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت نمای اهل دید است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 125
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 41
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
ای ساقی می بیار پیوست
کان یار عزیز توبه بشکست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 53
مفشان سر زلف خویش سرمست
دستی بر نه که رفتم از دست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 51

