غزل شمارهٔ 53
Toggle stanza 1ای ساقی می بیار پیوست
11
ای ساقی می بیار پیوست
کان یار عزیز توبه بشکست
22
برخاست ز جای زهد و دعوی
در میکده با نگار بنشست
33
بنهاد ز سر ریا و طامات
از صومعه ناگهان برون جست
44
بگشاد ز پای بند تکلیف
زنار مغانه بر میان بست
55
می خورد و مرا بگفت می خور
تا بتوانی مباش جز مست
66
اندر ره نیستی همی رو
آتش در زن بهر چه زی هست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چشمم که بر روی تو فتاده ست
بر آفت خود نظر نهاده ست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 174
ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت نمای اهل دید است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 125
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 41
ساقی قدحی شراب در دست
آمد ز شراب خانه سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 13
مفشان سر زلف خویش سرمست
دستی بر نه که رفتم از دست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 51
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43

