غزل شمارهٔ 125
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ابروی خوشت که ماه عید است
ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت نمای اهل دید است
از روی تو عید عاشقان را
صبحی به مبارکی دمیدهست
هر سال یکیست عید روزه
ما را همه روزه از تو عید است
شد عید من از رخت خجسته
زین عید خجستهتر که دیدهست؟
گفتی ز غمت به جان رسانم
عیدی ز توام همین رسیدهست
خیاط زمانه خلعت لطف
بر قامت دلکشت بریدهست
بی وعده وصل مژده عید
بر جامی خسته دل وعید است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چشمم که بر روی تو فتاده ست
بر آفت خود نظر نهاده ست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 174
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 41
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
ای ساقی می بیار پیوست
کان یار عزیز توبه بشکست
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 53
ساقی قدحی شراب در دست
آمد ز شراب خانه سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 13
مفشان سر زلف خویش سرمست
دستی بر نه که رفتم از دست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 51
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

