غزل شمارهٔ 2139
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم
11
جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم
در پرتو چراغی پروانه مینگارم
22
روز نشاط شب کرد آخر فراق یارم
خود را اگر نسوزم شمعی دگر ندارم
33
بیکس شهید عشقم خاک مرا بسوزید
خاکستری زند کاش گل بر سر مزارم
44
زین باغ شبنم من دیگر چه طرف بندد
آیینهای شکستم رنگی نشد دچارم
55
جز درد دل چه دارد تبخاله آرمیدن
یارب عرق نریزد از خجلت آبیارم
66
شوقی که رنگ دل ریخت در کارگاه امکان
وقف گداز میخواست یک آبگینهوارم
77
شمع بساط الفت نومید سوختن نیست
در آتشم سراپا تا زیر پاست خارم
88
خاکم به باد دادند اما به سعی الفت
در سایهٔ خط او پر میزند غبارم
99
صبر آزمای عشقت در خواب بینیازیست
گرداندنم چه حرفست پهلوی کوهسارم
1010
بیفهم معنیی نیست بر دل تنیدن من
تمثال کردهام گم آیینه میفشارم
1111
بیدل به معبد عشق پروای طاعتم نیست
چندانکه میتپد دل من سبحه میشمارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

