بخش 60 - و له ایضاً
Toggle stanza 1قومی که بخواب مرگ سرباز نهند
11
قومی که بخواب مرگ سرباز نهند
تا حشر ز قال و قیل خود باز رهند
22
تا کی گوئی کسی خبر باز نداد
چون بیخبرند از چه خبر باز دهند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا تو بخودی ترا به خود ره ندهد
چون مست شدی ز دیده بیرون نجهند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 604
عشاق اگر دو کون پیش تو نهند
مفلس مانند و از خجالت نرهند
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 164
قومی که به خاک مرگ سر بازنهند
تا حشر ز قال و قیل خود باز رهند
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 15
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

