شمارهٔ 68
Toggle stanza 1هر جان که به نور قدس پیش اندیش است
11
هر جان که به نور قدس پیش اندیش است
از خویش برون نیست همه در خویش است
22
یک ذرّه خیالِ غیر در باطن تو
تخم دو هزارکوه آتش بیش است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر درویشی که در شکست خویش است
تا ظن نبری که او خیال اندیش است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 439
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
وامشب تنم از گریه به روز خویش است
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 1
چندانکه مرا میل به رفتن بیش است
این نفس سگم بر سر کار خویش است
عطارمختارنامهباب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدنشمارهٔ 4
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

