Toggle stanza 1
هر لحظه دهد عشق توام سرشوئی
1

هر لحظه دهد عشق توام سرشوئی

تا من سر و پای گم کنم چون گوئی

2

از هر مژهای اگر بریزم جوئی

تا با خویشم از تو نیابم بوئی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چندان که نگاه می‌کنم هر سویی

در باغ روان است ز کوثر جویی

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 169

ای باد سحر تو از سر نیکوئی

شاید که حکایتم به آن مه گوئی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1706

ای ترک چرا به زلف چون هندوئی

رومی رخ و زنگی خط و پر چین موئی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1715

دل گفت مرا بگو کرا می‌جوئی

بر گرد جهان خیره چرا می‌پوئی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1874

دی بلبلکی لطیفکی خوش گوئی

می‌گفت ترانه‌ای کنار جوئی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1879

گاه از غم او دست ز جان می‌شوئی

گه قصهٔ آ، به درد دل می‌گوئی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1911

گفتی که تو دیوانه و مجنون خویی

دیوانه توی که عقل از من جویی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1941

تا چند روی بیهده از هر سویی

تا کی گویی گزاف از هر رویی

عطارمختارنامهباب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدنشمارهٔ 30

چون نیست دلم را جز ازو دلجویی

سرگشته شدم گردِ جهان چون گویی

عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 36

گاه از غم اودست ز جان میشویی

گه قصهٔ او به دردِ دل میگویی

عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 37

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور