Toggle stanza 1
با گل گفتم: چو چشم آن میدارم
1

با گل گفتم: چو چشم آن میدارم

کز خندهٔ تو گشاده گردد کارم

2

گل گفت: چو ابر گرید آید زارم

کز خندیدن ریختن آرد بارم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفت آنکه به قبله بتان روی آرم

حرف غمشان به لوح دل بنگارم

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 85

بیکار شدم ای غم عشقت کارم

در بیکاری تخم وفا میکارم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1185

دوش آمده بود از سر لطفی یارم

شب را گفتم فاش مکن اسرارم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1232

عشق است صبوح و من بدو بیدارم

عشق است بهار و من بدو گلزارم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1263

گوئیکه به تن دور و به دل با یارم

زنهار مپندار که من دل دارم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1299

من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم

من خاک در محمد مختارم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1330

بر غوش‌بک و قیر‌بک و سالارم

با نصرت و با همّت و با اظهارم

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1372

شبهای دراز بیشتر بیدارم

نزدیک سحر روی به بالین آرم

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 97

گل گفت: که گه زخم زند صد خارم

گه باد به خاک ره فشاند خوارم

عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 21

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور