غزل شمارهٔ 15
شاعر: عطار
Toggle stanza 1سحرگاهی شدم سوی خرابات
11
سحرگاهی شدم سوی خرابات
که رندان را کنم دعوت به طامات
22
عصا اندر کف و سجاده بر دوش
که هستم زاهدی صاحب کرامات
33
خراباتی مرا گفتا که ای شیخ
بگو تا خود چه کار است از مهمات
44
بدو گفتم که کارم توبهٔ توست
اگر توبه کنی یابی مراعات
55
مرا گفتا برو ای زاهد خشک
که تر گردی ز دُردیّ خرابات
66
اگر یک قطره دُردی بر تو ریزم
ز مسجد باز مانی وز مناجات
77
برو مفروش زهد و خودنمائی
که نه زهدت خرند اینجا نه طامات
88
کسی را اوفتد بر روی، این رنگ
که در کعبه کند بت را مراعات
99
بگفت این و یکی دُردی به من داد
خِرِف شد عقلم و رست از خرافات
1010
چو من فانی شدم از جان کهنه
مرا افتاد با جانان ملاقات
1111
چو از فرعون هستی باز رَستم
چو موسی میشدم هر دم به میقات
1212
چو خود را یافتم بالای کونین
چو دیدم خویشتن را آن مقامات
1313
برآمد آفتابی از وجودم
درون من برون شد از سماوات
1414
بدو گفتم که ای دانندهٔ راز
بگو تا کی رسم در قرب آن ذات
1515
مرا گفتا که ای مغرور غافل
رسد هرگز کسی هیهات هیهات
1616
بسی بازی ببینی از پس و پیش
ولی آخر فرومانی به شهمات
1717
همه ذرات عالم مست عشقند
فرومانده میان نفی و اثبات
1818
در آن موضع که تابد نور خورشید
نه موجود و نه معدوم است ذرات
1919
چه میگویی تو ای عطار آخر
که داند این رموز و این اشارات
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه دارد این صفات حاجت آیات
به جز ورد دعای حضرت ذات
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 391
صلای باده زد پیر خرابات
بیا ساقی که فی التاخیر آفات
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 96
بده یک جام ای پیر خرابات
مگو فردا که فی التأخیر آفات
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 336
ایا ساقی توی قاضی حاجات
شرابی ده که آرد در مراعات
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 360
هر آن روزی که باشم در خرابات
همی نالم چو موسی در مناجات
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69
چه خواهی کرد قرایی و طامات
تماشا کرد خواهی در خرابات
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 71
نخواهم من طریق و راه طامات
مرا مِی باید و مسکن، خرابات
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 72

