غزل شمارهٔ 845

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی
1

دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

رفتم گذری کردم بر یار ز شیدایی

2

قلاش و قلندرسان رفتم به در جانان

حلقه بزدم گفتا نه مرد در مایی

3

گفتم که مرا بنما دیدار که تا بینم

گفتا برو و بنشین ای عاشق هرجایی

4

این چیست که می‌گویی وین چیست که می‌جویی

مانا که دگر مستی یا واله و سودایی

5

با قالب جسمانی با ما نرود کاری

جسمانی و روحانی بگذار به یغمایی

6

رو خرقهٔ جسمت را در آب فنا می‌زن

تا بو که وجودت را از غیر بپالایی

7

تا با تو تو خواهی بود بنشین چو دگر یاران

از خود چو شدی بیخود برخیز چه میپایی

8

سیلی جفا می‌خور گر طالب این راهی

از نوح بلا مگریز گر عاشق دریایی

9

ناقوس هوا بشکن گر زانکه نه گبری تو

زنار ریا بگسل گر زانکه نه ترسایی

10

دردی‌کش درد ما در راه کسی باید

کو هست چو سربازان جان داده به رسوایی

11

تو زاهد و مستوری در هستی خود مانده

تا نیست نگردی تو کی محرم ما آیی

12

خود را چو تو نشناسی حقا که چو نسناسی

بیخود شو و پس خود را بنگر که چه زیبایی

13

هم خوانچه‌کش صنعی هم مائده و خوانی

هم مخزن اسراری هم مطرح یغمایی

14

آیینهٔ دیداری جسم تو حجاب توست

اندر تو پدید آید چون آینه بزدایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1889

هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی

شور دگر انگیزی شوق دگر افزایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 974

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 493

با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی

زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2579

ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی

در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2613

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2614

هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی

پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2615

من نیت آن کردم تا باشم سودایی

نیت ز کجا گنجد اندر دل شیدایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2616

عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی

لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2617

جانا نظری فرما چون جان نظرهایی

چون گویم دل بردی چون عین دل مایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2618

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور