غزل شمارهٔ 808
Toggle stanza 1خاک کوی توام تو میدانی
خاک کوی توام تو میدانی
خاک در روی من چه افشانی
سر نگردانم از ره تو دمی
گر به خون صد رهم بگردانی
با چو من کس که ناتوان توام
بتوان کرد هرچه بتوانی
گر به خونم درافکنی ز درت
بر نگیرم ز خاک پیشانی
سر مهر غم تو در دل من
راز عشقت بس است پنهانی
گر به رویم نظر کنی نفسی
همه از روی من فرو خوانی
من ز درمان به جان شدم بیزار
جان من درد توست میدانی
گر مرا درد تو نخواهد بود
سر بگردانم از مسلمانی
هیچ درمان مرا مکن هرگز
که نیم جز به درد ارزانی
گفته بودی که دل ز تو ببرم
که ز دلداری و پریشانی
نتوانی که دل ز من ببری
دل چگونه بری چو درمانی
من ز عطار جان بخواهم برد
برهد از هزار حیرانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
حکم نو کن که شاه دورانی
سکه تازه زن که سلطانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3142
تا شدستی امیر چوگانی
ما شدستیم گوی میدانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3148
جان جانی و جان صد جانی
میزنی نعرههای پنهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3160
خامشی ناطقی مگر جانی
میزنی نعرههای پنهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3161
یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی
سابِقالحُسنُ ما لَهُ ثانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3229
یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کردهام
(خداوندگار) فرمود که:
رومیفیه ما فیهفصل سوم
بندهام گر به لطف میخوانی
حاکمی گر به قهر میرانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 610
ناخوشآوازی به بانگِ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهرِ خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 14
تا کی این لاف در سخن رانی
تا کی این بیهده ثنا خوانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید
می گشودم شبی به ناخن فکر
عقده های حکیم المانی
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 10 - جلال و هگل
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

