غزل شمارهٔ 279
Toggle stanza 1عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
11
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
فریاد ز کفار به یک بار برآمد
22
در صومعهها نیم شبان ذکر تو میرفت
وز لات و عزی نعرهٔ اقرار برآمد
33
گفتم که کنم توبه در عشق ببندم
تا چشم زدم عشق ز دیوار برآمد
44
یک لحظه نقاب از رخ زیبات براندند
صد دلشده را زان رخ تو کار برآمد
55
یک زمزمه از عشق تو با چنگ بگفتم
صد نالهٔ زار از دل هر تار برآمد
66
آراسته حسن تو به بازار فروشد
در حال هیاهوی ز بازار برآمد
77
عیسی به مناجات به تسبیح خجل گشت
ترسا ز چلیپا و ز زنار برآمد
88
یوسف ز می وصل تو در چاه فروشد
منصور ز شوقت به سر دار برآمد
99
ای جان جهان هر که درین ره قدمی زد
کار دو جهانیش چو عطار برآمد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 639
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 650
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روزی بت من مست به بازار برآمد
گرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 89

