صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »سعادت نامه
  3. »باب سوم
  4. »بخش 4 - حکایت

بخش 4 - حکایت

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بونجیب آنکه بود شیخ مهین

چونکه کردی به سالکی تلقین

22

نزد خویشش به ناز بنشاندی

نام​های خدا بر او خواندی

33

پس نظر کردی از پی تدبیر

تا کدامین کند در او تأثیر

44

از هر آن اسم کو شدی ز مقام

گفتیش ذکر کن بدین به دوام

55

چون در آن اسم کار او بنماند

باز دیگر هم آنچنان می​خواند

66

باز از اسمی که رخ بدو بنمود

نیز ذکرش بدان همی فرمود

77

تا به بعضی و یا نه خود به تمام

متصف گشتی آن مرید به کام

88

رهروان را نظر چنین باید

مرشدی را چنین کسی شاید

99

اندرین عصر کمتر است این کار

زینهار ای عزیز من زنهار

1010

تا زغولان فریب می​نخوری

هر کسی را نه مرد ره شمری

1111

عاقل آنست کز سر فکرت

گیرد از حال دیگران عبرت

1212

ابلهان را نگر در این ایام

شیخ خود کرده قلتبانی خام

1313

عشوه خر جمله، دین فروش همه

بی می و کاس در خروش همه

1414

منکر علم و حکمت و توحید

خواه تو شیخ گیر و خواه مرید

1515

ظلمت ونور این چه بی خبری است

جاهلی و ولایت این چه خری است

1616

آن یکی گفته لا الاه بگوی

رو بر این باش و هیچ چیز مجوی

1717

هیچ تبدیل خلق ناکرده

وز عزازیل عشوه​ها خورده

1818

خود ندانسته هِر مِنْاَلْبِر باز

ذم زده از جهان عالم راز

1919

ز اندرون کبر و شرک و نخوت و جاه

به زبان «لا الاه الا الله»

2020

ننشیند سگ و فرشته بهم

با حدث چون کنی حدیث قدم

2121

مردم چشم وانگهی خاشاک

نور توحید و خلق بد حاشاک

2222

خانه کردی ز «لا» پر ازجاروب

خود یکی زان بس است خانه بروب

2323

چونکه صحن سرای ناپاک است

نفس جاروب عین خاشاک است

2424

روی آئینه را چو کرد سیاه

گشت رنگ سپید رنگ سیاه

2525

ذکر را نیست حاجتی به غریو

بانگ کردن دروست حیلۀ دیو

2626

تادماغش ز بانگ کوب خورد

هر طنینی خطاب حق شمرد

2727

وهم​ها را وجودی انگارد

دیو خود را فرشته پندارد

2828

در خیالات خیره و اوهام

بازمانده چو صاحب سرسام

2929

گر خیال است ذوق عالم پاک

حبذا بنگ و خرما تریاک

3030

حاش للّه ز مردم آگاه

زین چنین صورتی معاذاللّه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اسم باری است چون طلسم وجود

بر عدم زو فتاده نام وجود

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»باب سوم»بخش 3 - حق الیقین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور