صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »کنز الحقایق
  3. »بخش 21 - در بیان نهایت عشق است

بخش 21 - در بیان نهایت عشق است

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

به صورت آدمی کرده است نقاش

اگر مردی به معنی آدمی باش

2

چو سلطان خود کند حالی رسولی

رسولی دیگری باشد فضولی

3

چو آب آمد تیمم نیست در کار

چو روز آمد چراغ از پیش بردار

4

چو پیدا شد ز پشت پرده دلدار

یقین دلاله شد معزول از کار

5

به شهری چون درآید شهریاری

نماند شحنه را در شهر کاری

6

چو عشق آمد چه جای عقل رعناست

که کار عشق بدمستی و غوغاست

7

در آن منزل که عشق آمد ستیزان

نباشد عق آنجا جز گریزان

8

چو عشق آمد چه جای عقل و هوشست

چو گوید عشق عقل آنجا خموش است

9

در آن منزل که آمد عشق کاری

در آمد عقل چون طفلان بزاری

10

اگرچه کارها از عقل شد راست

ولیکن کار با عشق بالاست

11

در تحقیق را صندوق عشق است

رسول عاشق و معشوق عشقست

12

اگر معشوق را عاشق نبودی

که گفتی این حقایق که شنودی

13

ز فیض عقل می‌بین نور راهت

ولی در عشق می‌دانی پیشگاهت

14

دو حالست ای اخی در عشق پنهان

که پیدا می‌شود در عاشقی آن

15

بود در راستی اول مقامش

میان عشق و مستی کشت نامش

16

چو شد عاشق تهی از خود فنا دان

چو پر گردد ز معشوقش بقا دان

17

چو حاضر گشت جانان کیستم من

چو غایب باشم از وی چیستم من

18

اگر صد سال می‌سازی بضاعت

بسوزد عشق اندر نیم ساعت

19

کسی کو عاشق است اندر مجازی

ندارد عشق صورت را نیازی

20

اگر تو عاشقی اندر حقیقت

نشان خواهند از تو در طریقت

21

نشانش چیست ترک خویش گفتن

شدن قربان و ترک کیش گفتن

22

سخن در عاشقی بسیار گویند

ولی نی اینچنین اسرار گویند

23

همی گویم حدیثی در بیانش

ز سر عشق می‌آرم نشانش

24

در گنج معانی باز کردم

پس آنگه این سخن آغاز کردم

25

سخن نیکست اگر تو نیک دانی

نه در معنی و در صورت بمانی

26

چو بشناسی به دل یک یک دقایق

فرو آید به جانت این حقایق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو تسبیح از خواهر این اسرار بشنود

بزد یک نعره و بر دار شد زود

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 20 - و 41 مفقود است)

اگلی نظم

سوالی چند کردم از حکیمی

سوالی نیک هست از علم نیمی

شیخ محمود شبستری»کنز الحقایق»بخش 22 - در تحقیق شریعت و بیان طریقت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور