شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 1 - دیباچهبخش 1 - دیباچهشاعر: شیخ محمود شبستریوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: رضاآڈیورضاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیورضاخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبه نام آن که جان را فکرت آموختچراغ دل به نور جان برافروخت22نقل کریںز فضلش هر دو عالَم گشت روشنز فیضش خاک آدم گشت گلشن33نقل کریںتوانایی که در یک طرفةالعینز کاف و نون پدید آورد کَونین44نقل کریںچو قاف قدرتش دم بر قلم زدهزاران نقش بر لوح عدم زد55نقل کریںاز آن دم گشت پیدا هر دو عالَموز آن دم شد هویدا جان آدم66نقل کریںدر آدم شد پدید این عقل و تمییزکه تا دانست از آن اصل همه چیز77نقل کریںچو خود را دید یک شخص معیّنتفکّر کرد تا خود چیستم من88نقل کریںز جزوی سوی کلّی یک سفر کردوز آنجا باز بر عالَم گذر کرد99نقل کریںجهان را دید امر اعتباریچو واحد گشته در اعداد ساری1010نقل کریںجهان خلق و امر از یک نفَس شدکه هم آن دم که آمد باز پس شد1111نقل کریںولی آن جایگه آمد شدن نیستشدن چون بنگری جز آمدن نیست1212نقل کریںبه اصل خویش راجع گشت اشیاهمه یک چیز شد پنهان و پیدا1313نقل کریںتعالی الله قدیمی کو به یک دمکند آغاز و انجام دو عالَم1414نقل کریںجهان خلق و امر اینجا یکی شدیکی بسیار و بسیار اندکی شد1515نقل کریںهمه از وهم توست این صورت غیرکه نقطه دایرهست از سرعت سیر1616نقل کریںیکی خط است از اوّل تا به آخربر او خلق جهان گشته مسافر1717نقل کریںدر این ره انبیا چون سارباننددلیل و رهنمای کاروانند1818نقل کریںوز ایشان سیّد ما گشته سالارهم او اوّل هم او آخر در این کار1919نقل کریںاحد در میم احمد گشت ظاهردر این دور اوّل آمد عین آخر2020نقل کریںز احمد تا احد یک میم فرق استجهانی اندر آن یک میم غرق است2121نقل کریںبر او ختم آمده پایان این راهدر او مُنزل شده «اُدعوا اِلَی الله»2222نقل کریںمقام دلگشایش جمع جمع استجمال جانفزایش شمع جمع است2323نقل کریںشده او پیش و دلها جمله از پیگرفته دست دلها دامن وی2424نقل کریںدر این ره اولیا باز از پس و پیشنشانی دادهاند از منزل خویش2525نقل کریںبه حدّ خویش چون گشتند واقفسخن گفتند در معروف و عارف2626نقل کریںیکی از بحر وحدت گفت اَنَا الحقیکی از قرب و بعد و سیر زورق2727نقل کریںیکی را علم ظاهر بود حاصلنشانی داد از خشکی ساحل2828نقل کریںیکی گوهر برآورد و هدف شدیکی بگذاشت آن نزد صدف شد2929نقل کریںیکی در جزو و کل گفت این سخن بازیکی کرد از قدیم و مُحدِث آغاز3030نقل کریںیکی از زلف و خال و خط بیان کردشراب و شمع و شاهد را عیان کرد3131نقل کریںیکی از هستی خود گفت و پنداریکی مستغرق بت گشت و زنّار3232نقل کریںسخنها چون به وفقِ منزل افتاددر افهام خلایق مشکل افتاد3333نقل کریںکسی را کاندر این معنی است حیرانضرورت میشود دانستن آن◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمگذشته هفت و ده از هفتصد سالز هجرت ناگهان در ماه شوالشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 2 - سبب نظم کتاب◆آڈیوصداکار منتخب کریںرضاآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمگذشته هفت و ده از هفتصد سالز هجرت ناگهان در ماه شوالشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 2 - سبب نظم کتاب