صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 37 - جواب

بخش 37 - جواب

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز من بشنو حدیث بی کم و بیش

ز نزدیکی تو دور افتادی از خویش

22

چو هستی را ظهوری در عدم شد

از آنجا قرب و بعد و بیش و کم شد

33

قریب آن هست کو را رش نور است

بعید آن نیستی کز هست دور است

44

اگر نوری ز خود در تو رساند

تو را از هستی خود وا رهاند

55

چه حاصل مر تو را زین بود نابود

کز او گاهیت خوف و گه رجا بود

66

نترسد زو کسی کو را شناسد

که طفل از سایهٔ خود می‌هراسد

77

نماند خوف اگر گردی روانه

نخواهد اسب تازی تازیانه

88

تو را از آتش دوزخ چه باک است

گر از هستی تن وجان تو پاک است

99

از آتش زر خالص برفروزد

چو غشی نبود اندر وی چه سوزد

1010

تو را غیر تو چیزی نیست در پیش

ولیکن از وجود خود بیندیش

1111

اگر در خویشتن گردی گرفتار

حجاب تو شود عالم به یک بار

1212

تویی در دور هستی جزو سافل

تویی با نقطهٔ وحدت مقابل

1313

تعین‌های عالم بر تو طاری است

از آن گویی چوشیطان همچو من کیست

1414

از آن گویی مرا خود اختیار است

تن من مرکب و جانم سوار است

1515

زمام تن به دست جان نهادند

همه تکلیف بر من زان نهادند

1616

ندانی کین ره آتش‌پرستی است

همه این آفت و شومی ز هستی است

1717

کدامین اختیار ای مرد عاقل

کسی را کو بود بالذات باطل

1818

چو بود توست یک سر همچو نابود

نگویی که اختیارت از کجا بود

1919

کسی کو را وجود از خود نباشد

به ذات خویش نیک و بد نباشد

2020

که را دیدی تو اندر جمله عالم

که یک دم شادمانی یافت بی غم

2121

که را شد حاصل آخر جمله امید

که ماند اندر کمالی تا به جاوید

2222

مراتب باقی و اهل مراتب

به زیر امر حق والله غالب

2323

مؤثر حق شناس اندر همه جای

ز حد خویشتن بیرون منه پای

2424

ز حال خویشتن پرس این قدر چیست

وز آنجا باز دان کاهل قدر کیست

2525

هر آن کس را که مذهب غیر جبر است

نبی فرمود کو مانند گبر است

2626

چنان کان گبر یزدان و اهرمن گفت

مر آن نادان احمق او و من گفت

2727

به ما افعال را نسبت مجازی است

نسب خود در حقیقت لهو و بازی است

2828

نبودی تو که فعلت آفریدند

تو را از بهر کاری برگزیدند

2929

به قدرت بی‌سبب دانای بر حق

به علم خویش حکمی کرده مطلق

3030

مقدر گشته پیش از جان و از تن

برای هر یکی کاری معین

3131

یکی هفتصد هزاران ساله طاعت

به جای آورد و کردش طوق لعنت

3232

دگر از معصیت نور و صفا دید

چو توبه کرد نور «اصطفی» دید

3333

عجب‌تر آنکه این از ترک مامور

شد از الطاف حق مرحوم و مغفور

3434

مر آن دیگر ز منهی گشته ملعون

زهی فعل تو بی چند و چه و چون

3535

جناب کبریایی لاابالی است

منزه از قیاسات خیالی است

3636

چه بود اندر ازل ای مرد نااهل

که این یک شد محمد و آن ابوجهل

3737

کسی کو با خدا چون و چرا گفت

چو مشرک حضرتش را ناسزا گفت

3838

ورا زیبد که پرسد از چه و چون

نباشد اعتراض از بنده موزون

3939

خداوندی همه در کبریایی است

نه علت لایق فعل خدایی است

4040

سزاوار خدایی لطف و قهر است

ولیکن بندگی در جبر و فقر است

4141

کرامت آدمی را اضطرار است

نه زان کو را نصیبی ز اختیار است

4242

نبوده هیچ چیزش هرگز از خود

پس آنگه پرسدش از نیک و از بد

4343

ندارد اختیار و گشته مامور

زهی مسکین که شد مختار مجبور

4444

نه ظلم است این که عین علم و عدل است

نه جور است این که محض لطف و فضل است

4545

به شرعت زان سبب تکلیف کردند

که از ذات خودت تعریف کردند

4646

چو از تکلیف حق عاجز شوی تو

به یک بار از میان بیرون روی تو

4747

به کلیت رهایی یابی از خویش

غنی گردی به حق ای مرد درویش

4848

برو جان پدر تن در قضا ده

به تقدیرات یزدانی رضا ده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وصال ممکن و واجب به هم چیست

حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 36 - سوال از ماهیت قرب و بعد و امکان وصال با حق

اگلی نظم

چه بحر است آنکه نطقش ساحل آمد

ز قعرِ او چه گوهر حاصل آمد؟

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 38 - سوال از ماهیت نطق و بیان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور