شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 8 - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائناتبخش 8 - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائناتشاعر: شیخ محمود شبستریوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: رضاآڈیورضاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیورضاخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاگر خواهی که بینی چشمهٔ خوُرتو را حاجت فتد با جرمِ دیگر22نقل کریںچو چشمِ سر ندارد طاقتِ تابتوانْ خورشیدِ تابان دید در آب33نقل کریںاز او چون روشنی کمتر نمایددر ادراکِ تو حالی میفزاید44نقل کریںعدم آیینهٔ هستی است مطلقکز او پیداست عکسِ تابشِ حق55نقل کریںعدم چون گشت هستی را مقابلدر او عکسی شد اندر حال حاصل66نقل کریںشد آن وحدت از این کثرت پدیداریکی را چون شمردی گشت بسیار77نقل کریںعدد گرچه یکی دارد بَدایتولیکن نبودش هرگز نهایت88نقل کریںعدم در ذاتِ خود چون بود صافیاز او با ظاهر آمد گنجِ مخفی99نقل کریںحدیثِ «کُنتُ کَنزا» را فرو خوانکه تا پیدا ببینی سرِّ پنهان1010نقل کریںعدم آیینه، عالم عکس و انسانچو چشمِ عکس در وی شخصِ پنهان1111نقل کریںتو چشمِ عکسی و او نورِ دیده استبه دیده، دیده را هرگز که دیده است؟1212نقل کریںجهان انسان شد و انسان جهانیاز این پاکیزهتر نبود بیانی1313نقل کریںچو نیکو بنگری در اصلِ این کارهم او بیننده، هم دیده است و دیدار1414نقل کریںحدیثِ قدسی این معنی بیان کردو بی یَسمع و بی یَبصَر عیان کرد1515نقل کریںجهان را سر به سر آیینهای دانبه هر یک ذره در صد مِهرِ تابان1616نقل کریںاگر یک قطره را دل بر شکافیبرون آید از آن صد بحرِ صافی1717نقل کریںبه هر جزوی ز خاک ار بنگری راستهزاران آدم اندر وی هویداست1818نقل کریںبه اعضا پشهای همچند فیل استدر اسما قطرهای مانندِ نیل است1919نقل کریںدلِ هر حبّهای صد خرمن آمدجهانی در دلِ یک ارزن آمد2020نقل کریںبه پرِّ پشهای در جای جانیدرونِ نقطهٔ چشم آسمانی2121نقل کریںبدان خُردی که آمد حبهٔ دلخداوندِ دو عالم راست منزل2222نقل کریںدر او در جمع گشته هر دو عالمگهی ابلیس گردد گاه آدم2323نقل کریںببین عالم همه درهم سرشتهمَلِک در دیو و دیو اندر فرشته2424نقل کریںهمه با هم به هم چون دانه و بَرز کافر مؤمن و مؤمن ز کافر2525نقل کریںبه هم جمع آمده در نقطهٔ حالهمه دورِ زمان روز و مه و سال2626نقل کریںازل عینِ ابد افتاد با همنزولِ عیسیِ و ایجادِ آدم2727نقل کریںز هر یک نقطه زین دوُرِ مسلسلهزاران شکل میگردد مُشَکَّل2828نقل کریںز هر یک نقطه دوُری گشته دایرهم او مرکز هم او در دوُر سایر2929نقل کریںاگر یک ذره را برگیری از جایخلل یابد همه عالم سراپای3030نقل کریںهمه سرگشته و یک جزو از ایشانبرون ننهاده پای از حدِّ امکان3131نقل کریںتعَیُّن هر یکی را کرده محبوسبه جزویّت ز کلّی گشته مأیوس3232نقل کریںتو گویی دائما در سیر و حبسندکه پیوسته میانِ خَلع و لَبسَند3333نقل کریںهمه در جنبش و دائم در آرامنه آغازِ یکی پیدا نه انجام3434نقل کریںهمه از ذاتِ خود پیوسته آگاهوز آنجا راه برده تا به درگاه3535نقل کریںبه زیرِ پردهٔ هر ذره پنهانجمالِ جانفزایِ روی جانان◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر آلا فکر کردن شرطِ راه استولی در ذاتِ حق محضِ گناه استشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 7 - جواباگلی نظمتو از عالم همین لفظی شنیدیبیا برگو که از عالم چه دیدی؟شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 9 - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم◆آڈیوصداکار منتخب کریںرضاآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر آلا فکر کردن شرطِ راه استولی در ذاتِ حق محضِ گناه استشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 7 - جواب
اگلی نظمتو از عالم همین لفظی شنیدیبیا برگو که از عالم چه دیدی؟شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 9 - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم