صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 28 - فی مذمّة اعدائه و حسّاده

بخش 28 - فی مذمّة اعدائه و حسّاده

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خالِ ما بود خصم او حالی

لیک از جمله خیرها خالی

22

خال مشکین نبود بر خورشید

خال بر دیده بود لیک سپید

33

آنکه مرد دها و تلبیس است

آن ته خال و نه عم که ابلیس است

44

وانکه خوانی کنون معاویه‌اش

دان که در هاویه‌ست زاویه‌اش

55

شیر حق زین جهان بپرهیزد

سگ بود کز کلیجه نگریزد

66

تابش روح خواهد و تفِ صدر

روز خود بدر خواهد و شب قدر

77

آنکه جز ابله و منافق نیست

شرم مخلوق و ترس خالق نیست

88

کرده خصمان او چه بنده چه حر

مطبخ اینجا و دوزخ آنجا پر

99

بهر کردی به زیر چرخ کبود

کیسه با کاسه پر تواند بود

1010

چه خطر دارد آل بوسفیان

که برآرند نامشان به زبان

1111

آل مروان و آل سفله زیاد

که نرفتند جز به راه عناد

1212

با علی کی بود مخنّ دوست

کی زُبیر عوام بابت اوست

1313

در ره دین یک زیاد بدند

طاغیان همچو قوم عاد بدند

1414

دور دورند در نهاد و سرشت

باغیانش ز باغهای بهشت

1515

دین باغی میان خوف و رجا

طمع لقمه دان و بیم قفا

1616

هرکه او برعلی برون آید

روز محشر بگو که چون آید

1717

هرکه باشد خوارج و ملعون

واجب آنست کش بریزی خون

1818

پس تو گویی که حزم و حلم و وقار

بود با حالتِ معاویه یار

1919

بغی کردن برو حلیمی نیست

علی آزردن از حکیمی نیست

2020

کی بُوَد آن کسی حکیم که او

درِ دکان دماغ شش پهلو

2121

کند از بهر لوت و باد بروت

سینه را همچو قلعهٔ الموت

2222

از برای دو سیر روغن گاو

معده چون آسیا گلو چون ناو

2323

آنکه بر مرتضی برون آید

سوی عاقل امام چون آید

2424

مصطفی گاه رفتن از دنیا

چون بسیجید منزل عقبی

2525

جمله اصحاب مر ورا گفتند

که چه بگذاشتی برآشفتند

2626

گفت بگذاشتم کلام‌اللّٰه

عترتم را نکو کنید نگاه

2727

باز یاران که نایبان منند

همه چون نورِ دیدگان منند

2828

آنکه ز ابلیس حیله جویدر و غدر

او مر ادریس را چه داند قدر

2929

نه علی از خسان زبون بودی

شیر با گاو میش چون بودی

3030

صورت ملک را که روح نداشت

از پی مرد صورتی بگذاشت

3131

ملک معنی گرفت و نیک براند

آیتِ عزل خویشتن برخواند

3232

دل هرک از محبتش خالیست

نه دلست آن که زرق و محتالیست

3333

دل آن کو به مهر او پیوست

از عوانان روزِ حشر برست

3434

نشوی غافل از بنی‌هاشم

وز یداللّٰه فوق ایدیهم

3535

داد حق شیر این جهان همه را

جز فطامش نداد فاطمه را

3636

دور کرد آن دو گبر ناخوش را

سیر کرد آن دوگونه آتش را

3737

نه غرض بود داعیهٔ مردیش

نه عوض باعث جوانمردیش

3838

جانب هرکه با علی نه نکوست

هرکه گو باش من ندارم دوست

3939

هرکه او با علیست دین می‌دان

ورنه چون نقش پارگین می‌دان

4040

خال ما داد بهر دنیا را

زهر مر نورِ چشم زهرا را

4141

هرکرا خال از این شمار بود

مر ورا با علی چکار بود

4242

گر همی خال بایدت ناچار

پور بوبکر را به خال انگار

4343

عایشه به بود ز خواهر او

خال ما به بُوَد برادر او

4444

حفصه و زینب و دویم زینب

آنکه او را خُزیمه بودش اب

4545

باز میمونه بود و ریحانه

که شد آراسته بدو خانه

4646

چون فتادی به دخت بوسفیان

که ازو گشت خاندان ویران

4747

این همه جفت مصطفی بودند

جملگی مادران ما بودند

4848

هریکی را برادران بودند

مصطفی را بسان جان بودند

4949

از چه مخصوص شد به خالی ما

ابن سفیان زیان حالی ما

5050

ای سنایی سخن دراز مکش

کوتهی به ز قصّهٔ ناخوش

5151

جای تطویل نیست در گفتار

اختصار اندرین سخن پیش آر

5252

بگذر از گفتگوی بیهوده

تا شوی سال و ماه آسوده

5353

ای سنایی بگوی خوب سخن

در ثنای گزیده میر حسن

5454

قرة‌العین مصطفای گزین

شاه اسلام و شرع و خسرو دین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پسرِ ملجم آن سگ بد دین

آن سزاوار لعنت و نفرین

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 27 - قصهٔ قتل امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السّلام

اگلی نظم

فی فضیلة امیرین العادلین والسبطین قرتی العینین سیدا شباب اهل الجنّة الحسن والحسین رضوان‌اللّٰه علیهما، قال النبی صلی‌اللّٰه علیه و سلّم: اولادنا اکبادنا فان عاشوا حزنونا وان ماتوا قتلونا، و قال ایضا صلی‌اللّٰه علیه و آله و سلّم: نعم الراکب و نعم الجمل و ابوهما خیرٌ منهما رضی‌اللّٰه عنهما و عن والدیهما.

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 29 - در ستایش امام حسن و امام حسین رضی‌اللّٰه عنهما

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور