صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
  4. »بخش 4 - التمثیل فی‌العالم والمتعلّم

بخش 4 - التمثیل فی‌العالم والمتعلّم

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

از عمل مرد علم باشد دور

مثل این مهندس و مزدور

2

آن ستاند مهندس دانا

به یکی دم که پنج مه بنّا

3

وآن کند در دو ماه بنّا کرد

که نبیند به سالها شاگرد

4

باز شاگرد آن چشد ز سرور

که نیابد به عمرها مزدور

5

مزد این کم ز مزد آن زانست

کین به تن کرد و آن به جان دانست

6

آن نکرده بدیده قسمش را

وین بکرده بمانده اسمش را

7

بوده بیند کسی که جانورست

آنکه نابوده بیند آن دگرست

8

هرکه شد جان ز علمش آسوده

بوده دانست و دید نابوده

9

جان عالم بود مآلی‌بین

دیدهٔ جاهلست حالی‌بین

10

زانکه نازیرکان و طرّاران

گِل فرستند سوی گِل‌خواران

11

باز عالم چو بیندش با گِل

سرد گرداندش گِل اندر دل

12

لذت گل به دلش سرد کند

دلش از گل به حیله فرد کند

13

از پی مصلحت برو خندد

کخ کخی در بروت او بندد

14

چون ترا از تری دل بتریست

آنکه شیر خرت دهد ز خریست

15

نیک نادان در اصل نیکو نه

بد دانا ز نیک نادان به

16

کار یک ساله را بها دو درم

علم یک لحظه را بها عالم

17

آن کشد زین و این کشد زان بار

که عمل مرکبست و علم سوار

18

چکنی علم در میانهٔ گنج

کار باید که کار دارد خنج

19

علم نر آمد و عمل ماده

دین و دولت بدین دو آماده

20

عالمان خود کمند در عالم

باز عامل میان عالم کم

21

زعفران‌خوار تازه‌روی بود

زعفران‌سای یاوه‌گوی بود

22

شادی دل شرابخوار خورد

انده دل شرابدار برد

23

چند پرسیم چون گرانجانان

که عمل نیست با سخندانان

24

رد را زه ز حال برخیزد

حال باید که قال برخیزد

25

از سخنگوی قال پرس نه حال

از زره گر زره طلب نه جوال

26

زاد این راه عجز و خاموشیست

قوّت و قوت مرد کم کوشیست

27

رهروان را چو درد راهبرست

آنکه را درد نیست کم ز خرست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رافضی را عوام در تف کین

می‌زدند از پی حمیّت دین

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 3 - فی الجاهل و یظن العالم

اگلی نظم

آن یکی خیره ز اشتری پرسید

که مر او را چنان مسخّر دید

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح»بخش 5 - التّمثیل فی‌المحبّة والشّکر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور