صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
  4. »بخش 27 - کتاب کتبه الی بغداد مع نسخة تصنیفه انفذه عند الامام الاجل الاوحد برهان‌الدّین ابی‌الحسن علی‌بن ناصر الغزنوی یعرف به بریان‌گر

بخش 27 - کتاب کتبه الی بغداد مع نسخة تصنیفه انفذه عند الامام الاجل الاوحد برهان‌الدّین ابی‌الحسن علی‌بن ناصر الغزنوی یعرف به بریان‌گر

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای تو بر دین مصطفی سالار

بر طریق برادری کن کار

22

عهد دیرینه را به یاد آور

وز طریق برادری مگذر

33

دین حق را به حق تویی برهان

مر مرا زین عقیله‌ها برهان

44

تو به بغداد شاد و من ناشاد

خود نگویی ورا رسم فریاد

55

سال و مه ترسناک و انده‌گین

مانده محبوس تربت غزنین

66

مکن آخر برادری پیش آر

وز میان این حجابها بردار

77

گرچه هستم اسیر هر نااهل

چشم دارم که کار گردد سهل

88

تا کی این انقباض و این دوری

به سرِ من که تو نه معذوری

99

عهدهای قدیم را یاد آر

حق نان و نمک فرو مگذار

1010

این کتابی که گفته‌ام در پند

چون رخ حور دلبر و دلبند

1111

گرچه بسیار دیده‌ای تألیف

هیچ دیدی بدین صفت تصنیف

1212

انس دلهای عارفان سخن

تازه و بامزه نه بی سر و بُن

1313

هرچه دانسته‌ام ز نوع علوم

کرده‌ام جمله خلق را معلوم

1414

آنچه نصّ است و آنچه اخبارست

ور مشایخ هرآنچه آثارست

1515

اندرین نامه جملگی جمع است

مجلس روح را یکی شمع است

1616

ملکوت این سخن چو برخوانند

حرز و تعویذ خویش گردانند

1717

عاقلان را غذای جان باشد

عارفان را به از روان باشد

1818

ساحری کرده‌ام درین معنی

زان کجا عقل دادم این فتوی

1919

گر تبجّح بدین کنم شاید

زین سخنها که جان برآساید

2020

یک سخن زین و عالمی دانش

همچو قرآن پارسی خوانش

2121

روح را سال و ماه همچو غذاست

دل مجروح را بسان شفاست

2222

من چه گویم تو خود نکو دانی

که نگردم خجل چو برخوانی

2323

مر خرد را نسیم اوست چو گل

نه چو دیگر حدیث بانگ دهل

2424

روز بازار فضل و علم مفید

عرصهٔ علم و عالم توحید

2525

همچو دوشیزه دختری زیبا

به جمال و بها چو ماه سما

2626

به حلی و حلل چو گردن حور

دست نااهل دار یارب دور

2727

عدّتی می‌شناسم این را من

پیش ایزد مهین ذوالمن

2828

کین سخنها نجات من باشد

زانکه توحید ذوالمنن باشد

2929

شادمان مصطفی و یارانش

وانکه هستند دوستدارانش

3030

چار یار گزیده اهل ثنا

بر تن و جانشان ز بنده دعا

3131

مرتضی و بتول و دو پسرش

وانکه سوگند من بود به سرش

3232

نخورم غم گر آل بوسفیان

نشوند از حدیث من شادان

3333

چون ز من شد خدای من خشنود

مصطفی را ز من روان آسود

3434

مالک دوزخ ار بُوَد غضبان

غضب او بگو مرا چه زیان

3535

مر مرا مدح مصطفی است غذی

جان من باد جانش را به فدی

3636

آل او را به جان خریدارم

وز بدی‌خواه آل بیزارم

3737

دوستدار رسول و آلِ ویم

زانکه پیوسته در نوال ویم

3838

گر بدست این عقیده و مذهب

هم براین بد بداریم یارب

3939

من ز بهر خود این گزیدستم

کاندرین ره نجات دیدستم

4040

تو که بر دین شرع برهانی

به سرِ من که جمله برخوانی

4141

تو چه دانی بیار و فتوی کن

نیست اندر سخن مجال سُخن

4242

گفتم این و برت فرستادم

درِ گنج علوم بگشادم

4343

عددش هست ده هزار ابیات

همه امثال و پند و مدح و صفات

4444

گر ترا این سخن پسند آید

جان من ایمن از گزند آید

4545

ور پسند تو ناید این گفتار

خود ندیدی به جمله باد انگار

4646

تو شناسی که نیست هزل و محال

نوش کن زود و خاک بر لب مال

4747

منتظر مانده‌ام در این اندوه

وز غم روزگار بر دل کوه

4848

این سخن را مطالعت فرمای

نیک و بد در جواب باز نمای

4949

جاهلان جمله ناپسند کنند

وز سرِ جهل ریشخند کنند

5050

وانکه باشد سخن‌شناس و حکیم

همچو قرآن نهد ورا تعظیم

5151

یافت این بیتهای جزل فصیح

بر همه شعر شاعران ترجیح

5252

گر کند طعنی اندرین نادان

گو بکن نیست بهتر از قرآن

5353

خواند کافر ز جحد دل پر ریم

مصحف مجد را به افک قدیم

5454

برشان شعرم ار بود ترفند

تو برو شکر کن برایشان خند

5555

ندهم بیش از این ترا تصدیع

عرضه کن بر همه شریف و وضیع

5656

گویی این اعتقاد مجدودست

جمله برگفتش آنچه مقصودست

5757

تا بدانی یقین که این گفته

دُرّ دریاست جمله ناسفته

5858

خالق غیب‌دان گواه من است

کین ره شاهراه و راه من است

5959

بس کنم قصّه و دعا گویم

مر ترا در ثنا رضا جویم

6060

خواهم از کردگار خود شب و روز

که شوی بر مرادها پیروز

6161

بود نیمی گذشته از مرداد

که از این گفته‌ها بدادم داد

6262

شد تمام این کتاب در مه دی

که در آذر فکندم این را پی

6363

پانصد و بیست و پنج رفته ز عام

پانصد و سی و چار گشت تمام

6464

باد بر مصطفی درود و سلام

ابدالدّهر صدهزاران عام

6565

صدهزاران ثنا چو آب زلال

از رهی باد بر محمد و آل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنایی چو شرع دادت بار

دست ازین شاعری و شعر بدار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب»بخش 26 - در شرع و شعر گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور