صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 33 - اندر رزق گوید

بخش 33 - اندر رزق گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

جانور را چو خوانش پیش نهاد

خوردنی از خورنده بیش نهاد

2

همه را روح و روز و روزی از اوست

نیک‌بختی و نیک روزی از اوست

3

روزی هریکی پدید آورد

در انبارخانه مُهر نکرد

4

کافر و مؤمن و شقی و سعید

همه را روزی و حیات جدید

5

حاء حاجت هنوزشان در حلق

جیم جودش بداده روزی خلق

6

جز بنان نیست پرورش ما را

جز شره نیست نان خورش ما را

7

او ز توجیه بندگان نجهد

نان خورش داد نان همو بدهد

8

نان و جان تو در خزینهٔ اوست

تو نداری خبر دفینهٔ اوست

9

روزی تو اگر به چین باشد

اسب کسب تو زیر زین باشد

10

یا ترا نزد او برد به شتاب

ورنه او را برِ تو، تو در خواب

11

نه ترا گفت رازق تو منم

عالمِ سرّ و عالمِ علنم

12

جان بدادم وجوه نان بدهم

هرچه خواهی تو در زمان بدهم

13

کار روزی چو روز دان بدرست

که ره آورد روز روزی تست

14

سفله دارد ز بهر روزی بیم

نخورد دیگ گرده حکیم

15

نخورد شیر صید خود تنها

چون شود سیر مانده کرد رها

16

با تو زانجا که لطف یزدانست

گرو نان به دست تو جانست

17

غم جان خور که آنِ نان خورده است

تا لب گور گرده بر گرده است

18

جان بی‌نان به کس نداد خدای

زانکه از نان بماند جان بر جای

19

این گرو سخت‌دار و نان می‌خور

چون گرو رفت قوت جان می‌خور

20

مر زنان راست کهنه تو بر تو

مرد را روز نو و روزی نو

21

روزی تست بر علیم و قدیر

تو ز میر و وکیل خشم مگیر

22

آن زمانی که جان ز تن برمید

به یقین دان که روزیت برسید

23

روزیت از درِ خدای بُوَد

نه ز دندان و حلق و نای بُوَد

24

کدخدایی خدایی است برنج

خاصه آنرا که نیست حکمت و گنج

25

کدخدایی همه غم و هوس است

کد رها کن ترا خدای بس است

26

اعتماد تو در همه احوال

بر خدا به که بر خراس و جوال

27

ابر اگر نم نداد یک سالت

سخت شوریده بینم احوالت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دانش او رهی رعایت کن

بخشش او مهم کفایت کن

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 32 - فی‌اطّلاعه علی ضمائرالعباد

اگلی نظم

زالکی کرد سر برون ز نهفت

کشتک خویش خشک دید و بگفت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 34 - تمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور