صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 33 - اندر رزق گوید

بخش 33 - اندر رزق گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جانور را چو خوانش پیش نهاد

خوردنی از خورنده بیش نهاد

22

همه را روح و روز و روزی از اوست

نیک‌بختی و نیک روزی از اوست

33

روزی هریکی پدید آورد

در انبارخانه مُهر نکرد

44

کافر و مؤمن و شقی و سعید

همه را روزی و حیات جدید

55

حاء حاجت هنوزشان در حلق

جیم جودش بداده روزی خلق

66

جز بنان نیست پرورش ما را

جز شره نیست نان خورش ما را

77

او ز توجیه بندگان نجهد

نان خورش داد نان همو بدهد

88

نان و جان تو در خزینهٔ اوست

تو نداری خبر دفینهٔ اوست

99

روزی تو اگر به چین باشد

اسب کسب تو زیر زین باشد

1010

یا ترا نزد او برد به شتاب

ورنه او را برِ تو، تو در خواب

1111

نه ترا گفت رازق تو منم

عالمِ سرّ و عالمِ علنم

1212

جان بدادم وجوه نان بدهم

هرچه خواهی تو در زمان بدهم

1313

کار روزی چو روز دان بدرست

که ره آورد روز روزی تست

1414

سفله دارد ز بهر روزی بیم

نخورد دیگ گرده حکیم

1515

نخورد شیر صید خود تنها

چون شود سیر مانده کرد رها

1616

با تو زانجا که لطف یزدانست

گرو نان به دست تو جانست

1717

غم جان خور که آنِ نان خورده است

تا لب گور گرده بر گرده است

1818

جان بی‌نان به کس نداد خدای

زانکه از نان بماند جان بر جای

1919

این گرو سخت‌دار و نان می‌خور

چون گرو رفت قوت جان می‌خور

2020

مر زنان راست کهنه تو بر تو

مرد را روز نو و روزی نو

2121

روزی تست بر علیم و قدیر

تو ز میر و وکیل خشم مگیر

2222

آن زمانی که جان ز تن برمید

به یقین دان که روزیت برسید

2323

روزیت از درِ خدای بُوَد

نه ز دندان و حلق و نای بُوَد

2424

کدخدایی خدایی است برنج

خاصه آنرا که نیست حکمت و گنج

2525

کدخدایی همه غم و هوس است

کد رها کن ترا خدای بس است

2626

اعتماد تو در همه احوال

بر خدا به که بر خراس و جوال

2727

ابر اگر نم نداد یک سالت

سخت شوریده بینم احوالت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دانش او رهی رعایت کن

بخشش او مهم کفایت کن

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 32 - فی‌اطّلاعه علی ضمائرالعباد

اگلی نظم

زالکی کرد سر برون ز نهفت

کشتک خویش خشک دید و بگفت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 34 - تمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور