صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 48 - حکایت روح‌اللّٰه علیه‌السّلام و ترک دنیا و مکالمهٔ او با ابلیس

بخش 48 - حکایت روح‌اللّٰه علیه‌السّلام و ترک دنیا و مکالمهٔ او با ابلیس

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در اثر خوانده‌ام که روح‌اللّٰه

شد به صحرا برون شبی ناگاه

2

ساعتی چون برفت خواب گرفت

به سوی خوابگه شتاب گرفت

3

سنگی افگنده دید بالش ساخت

خواب را جفت گشت و بیش نتاخت

4

ساعتی خفت و زود شد بیدار

دید ابلیس را در آن هنجار

5

گفت ای رانده ای سگ ملعون

به چه کار آمدی برم به فسون

6

جایگاهی که عصمت عیسی است

مر ترا کی در آن مکان مأوی است

7

گفت بر من تو زحمت آوردی

در سرایم تصرّفی کردی

8

با من آخر تکلّف از چه کنی

در سرایم تصرّف از چه کنی

9

ملک دنیا همه سرای منست

جای تو نیست ملک و جای منست

10

ملک من به غصب چون گیری

تو به عصمت مرا زبون‌گیری

11

گفت بر تو چه زحمت آوردم

قصد ملکت بگو که کی کردم

12

گفت کین سنگ را که بالش تست

نه ز دنیاست چون گرفتی سست

13

عیسی آن سنگ را سبک انداخت

شخص ابلیس زان سبب بگداخت

14

گفت خود رستی و مرا راندی

هر دوان را ز بند برهاندی

15

با تو زین پس مرا نباشد کار

ملکت من تو رَو به من بگذار

16

تا چنین طالبی تو دنیی را

کی توانی بدید عقبی را

17

رَو ز دنیا طمع ببر یکسر

گهر و زرّ او تو خاک شمر

18

خاک بر سر هر آنکه دنیا خواست

مرد دنیاپرست باد هواست

19

هست بسیار خوار همچون گاو

معده چون آسیا گلو چون ناو

20

گردد از رای ناصواب و سخیف

خیره بسیار خوار گرد کنیف

21

نه فلک را فروختی به دو نان

لقمه ده سیر کم مزن بر خوان

22

تا ترا روزگار چون گوید

لقمه در معده‌ات برآشوبد

23

روزگار تو از پی پنداشت

شادی شام برد و اندُه چاشت

24

زان همی رایگان بمیری تو

کز پی لقمه در زحیری تو

25

هرکه چون عیسی از شره بجهد

از غم باد و بود خود برهد

26

هم‌نشین زمرهٔ ملک بیند

بام خود پنجمین فلک بیند

27

اندرین حال پند من بپذیر

تاج و تخت عدو ز ره برگیر

28

عدوی تست دنیی ملعون

عقل خود را ز دام کن بیرون

29

با که گویم که غافلند از کار

این شیاطین به فعل و مردم سار

30

چند گویم که نیست یاری نیک

در تو مسموع نیست قول ولیک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روح را چون ببرد روح امین

چرخِ چارم فزود ازو تزیین

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 47 - التمثّل فی ترک الدّنیا و قصّة روح‌اللّٰه و تجریده

اگلی نظم

می همی خور کنون به بوی بهار

باش تا بردمد ز گور تو خار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 49 - فی ذمِ حبّ الدّنیا و منع شرب الخمر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور