صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 1 - در بیهوده خندیدن

بخش 1 - در بیهوده خندیدن

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خندهٔ هرزه کار غُمر بود

خندهٔ برق را چه عُمر بود

22

بیخ عمرت زمانه برکنده

چون همه ابلهان تو و خنده

33

آنکه را لحد و حفره کنده بُوَد

مر ورا خود چه جای خنده بُوَد

44

مکن ای دوست در سرای عمل

عقل را خرج در غرور امل

55

نه چو مُردی نماند بوی و گار

پس تو انگار مُردی آن بگذار

66

ماه نو پرّ و بال تو برکند

پس تو بر مه مخند بر خود خند

77

هر شبی کان زمانه بر تو شمرد

روز از زندگانی تو ببرد

88

در رخ ماه نو کسی خندد

که ازو سود مزد بربندد

99

پس تو باری چرا نگریی خون

کت ازو جان کمست و دام افزون

1010

غافلان خفته زیرکان نالان

خر به نالش سزاتر از پالان

1111

عاقلان را چو روز معلوم است

که شب و روز غافلان شوم است

1212

سال چون مرحله است و مه فرسنگ

روز و شب کام زخم و عرصهٔ تنگ

1313

چون به منزل رسید مرد از راه

از ره رفته پس شود آگاه

1414

باز پس خود نیاید آنچه گذشت

درج اعمار تو زمان بنوشت

1515

با تو صد دُرج دُرّ ناسفته

خانه پر دزد و تو خوشک خفته

1616

عمر کوته چو عمر مور و مگس

اَمَل افزون ز عمر ده کرگس

1717

در ره دین شده قلیل عمل

بهر دنیا شده طویل اَمَل

1818

محلی کان اجل نهد چه بُوَد

املی کان ز حل دهد چه بُوَد

1919

که بود غافل از قضای اجل

کوته اندیشهٔ دراز امل

2020

نخرند از برای سود و زیان

تب لرزه بنسیه کفشگران

2121

خلقی از عمر خود شده معزول

تو بدین عمر مختصر مشغول

2222

تو همی رنج دل به جان بخری

خشمت آید چو گویمت که خری

2323

با قناعت کش ار کشی غم و رنج

ورنه بگذر ز عقل و عشق الفنج

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

نوح را عمر جمله ده صد بود

حرص و امید او بر آن آسود

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 2 - فی طول العمر والحسرة مع ذلک

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور