صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 12 - فی‌الحکمة و سبب رزق الرازق

بخش 12 - فی‌الحکمة و سبب رزق الرازق

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن نبینی که پیشتر ز وجود

چون تو را کرد در رحم موجود

22

روزیت داد نُه مه از خونی

کردگار حکیم بی‌چونی

33

در شکم مادرت همی پرورد

بعد نُه ماه در وجود آورد

44

آن درِ رزق بر تو چُست ببست

دو در بهترت بداد به دست

55

بعد از آن اِلف داد با پستان

روز و شب پیش تو در چشمه روان

66

گفت کین هر دو را همی آشام

کُل هَنیئاً که نیست بر تو حرام

77

چون نمودت فطام بعد دو سال

شد دگرگون ترا همه احوال

88

داد رزق تو از دو دست و دو پای

زین بگیر و از آن برو هر جای

99

گر دو در بر تو بسته کرد رواست

عوض دو چهار در برجاست

1010

زین ستان زان ببر به پیروزی

گرد عالم همی طلب روزی

1111

چون اجل ناگهان فراز آید

کار دنیا همه مجاز آید

1212

باز ماند دو دست و پای از کار

بدل چار بدهت دو چهار

1313

در لحد هر چهار بسته شود

هشت جنّت ترا خجسته شود

1414

هشت در بر تو باز بگشایند

حور و غلمان ترا به پیش آیند

1515

تا به هر در چنانکه خواهی شاد

می‌روی ناوری ز دنیا یاد

1616

مهربان‌تر ز مادر و پدر است

مر ترا او به خُلد راهبر است

1717

ای جوانمرد نکته‌ای بشنو

وز عطای خدا نُمید مشو

1818

چون ترا داد معرفت یزدان

در درون دلت نهاد ایمان

1919

خلعتی کان تراست روز جهیز

باز نستاندت به رستاخیز

2020

گر ترا دانش و درم نبود

کو ترا بود هیچ کم نبود

2121

او به فخر آردت نبینی عار

او عزیزت کند نگردی خوار

2222

آنچه داری تو دل بدو مسپار

آنچه او دادت استوار آن دار

2323

تو خزینه نهی نیابی باز

چون بدو دادی او دهد به تو باز

2424

زر به آتش دهی خبث سوزد

زر صافی ترا بیفروزد

2525

بد که او سوخت نیک داد به تو

دولت چرخ رخ نهاد به تو

2626

نفع آتش اگر مقیم‌ترست

آتش‌آرای ازو کریم‌ترست

2727

تو ندانی نه نیک و نه بد را

خازن او به ترا که تو خود را

2828

یار مار است چون زنی تو درش

مار یار است چون رمی ز برش

2929

ای صدف جوی جوهرِ الّا

جان و جامه بنه به ساحل لا

3030

هست حق جز به نیست نگراید

زاد این راه نیستی باید

3131

تا تو از نیستی کله ننهی

روی را در بقا به ره ننهی

3232

چون شوی نیست سوی حق پویی

تا بوی هست راه دق جویی

3333

می نخوانی تو از کتاب خدا

نیست اموات مرده بل احیا

3434

گرت هست زمانه پست کند

احسن‌الخالقینت هست کند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

راد مردی کریم پیش پسر

داد چندین هزار بدرهٔ زر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 11 - التمثیل فی قوم یؤتون الزکوة

اگلی نظم

سبب هدیهٔ ایادی او

نفس را مهتدی و هادی او

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 13 - فی‌الهدایة

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور