صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 21 - حکایت در عفو پادشاه

بخش 21 - حکایت در عفو پادشاه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن شنیدی که گفت نوشروان

مطبخی را به وقت خوردن نان

22

چون برو ریخت قطره‌ای خوردی

گفت هیهات خون خود خوردی

33

زین گنه مر ترا بخواهم کشت

تابم از خشم می‌رود در پشت

44

مطبخی چون شنید این گفتار

شد خلیده روان و رفت از کار

55

در زمان ریخت چون همه مردان

کاسه اندر کنار نوشروان

66

گفت عذر تو از گنه بگذشت

زخم شمشیر بینی و سر و تشت

77

ای سیه روی این چه اسپیدیست

گفت ای شاه وقت نومیدیست

88

گنهم خُرد بود ز اوّل حال

کشتن از بهر آن چو بود محال

99

بر گناهم گناه بفزودم

بر تن و جان خود نبخشودم

1010

تا نپیچند خلق بر انگشت

که یکی را برای هیچ بکشت

1111

تو نکو نام زی که من مُردم

بدی از نام تو برون بُردم

1212

گفت خسرو که نیست کردارت

در خور نکته‌های گفتارت

1313

زشت کاری و خوب گفتاری

از تو آموخت چرخ پنداری

1414

فعل تو من به گفت تو دادم

شاد زی تو که من ز تو شادم

1515

داد خلعت به ساعتش بنواخت

زانکه معنی این سخن بشناخت

1616

خوش سخن باش تا امان یابی

وقت کشتن خلاص جان یابی

1717

اوّل آن به که مستمع طلبی

که ندانند هندوان عربی

1818

سخن از مستمع نکو گردد

کهنه از روزگار نو گردد

1919

هرکه در بصره هندوی گوید

چهره از خون دل همی شوید

2020

ای شهنشاه عالم عادل

جان دشمن بکش ز اکحل دل

2121

بکن از تیغ هندی ای خسرو

ملکت کهنه را چو گلشن نو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت یک روز کوفیی به هشام

کای ز ما همچو شیر خون آشام

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 20 - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت

اگلی نظم

شاه محمود زاولی به شکار

رفت روزی ز روزگار بهار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 22 - اندر معنی بیداری ملوک و سلاطین و حفظ و بخشش ایشان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور