صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 21 - حکایت در عفو پادشاه

بخش 21 - حکایت در عفو پادشاه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن شنیدی که گفت نوشروان

مطبخی را به وقت خوردن نان

2

چون برو ریخت قطره‌ای خوردی

گفت هیهات خون خود خوردی

3

زین گنه مر ترا بخواهم کشت

تابم از خشم می‌رود در پشت

4

مطبخی چون شنید این گفتار

شد خلیده روان و رفت از کار

5

در زمان ریخت چون همه مردان

کاسه اندر کنار نوشروان

6

گفت عذر تو از گنه بگذشت

زخم شمشیر بینی و سر و تشت

7

ای سیه روی این چه اسپیدیست

گفت ای شاه وقت نومیدیست

8

گنهم خُرد بود ز اوّل حال

کشتن از بهر آن چو بود محال

9

بر گناهم گناه بفزودم

بر تن و جان خود نبخشودم

10

تا نپیچند خلق بر انگشت

که یکی را برای هیچ بکشت

11

تو نکو نام زی که من مُردم

بدی از نام تو برون بُردم

12

گفت خسرو که نیست کردارت

در خور نکته‌های گفتارت

13

زشت کاری و خوب گفتاری

از تو آموخت چرخ پنداری

14

فعل تو من به گفت تو دادم

شاد زی تو که من ز تو شادم

15

داد خلعت به ساعتش بنواخت

زانکه معنی این سخن بشناخت

16

خوش سخن باش تا امان یابی

وقت کشتن خلاص جان یابی

17

اوّل آن به که مستمع طلبی

که ندانند هندوان عربی

18

سخن از مستمع نکو گردد

کهنه از روزگار نو گردد

19

هرکه در بصره هندوی گوید

چهره از خون دل همی شوید

20

ای شهنشاه عالم عادل

جان دشمن بکش ز اکحل دل

21

بکن از تیغ هندی ای خسرو

ملکت کهنه را چو گلشن نو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت یک روز کوفیی به هشام

کای ز ما همچو شیر خون آشام

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 20 - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت

اگلی نظم

شاه محمود زاولی به شکار

رفت روزی ز روزگار بهار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 22 - اندر معنی بیداری ملوک و سلاطین و حفظ و بخشش ایشان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور