صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
  4. »بخش 17 - حکایت

بخش 17 - حکایت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن شنیدی که رفت نادانی

به عیادت به درد دندانی

2

گفت با دست از این مباش حزین

گفت آری ولیک سوی تو این

3

باد باشد چو بی‌خبر باشی

آب و آتش چو خاک برپاشی

4

بر من این درد کوه پولادست

چون تو زین فارغی ترا بادست

5

چون دل و دست همزبان دارم

عافیت به چو این و آن دارم

6

چژک را چون نه تیغ و نه سپرست

سینه مرچزک را حصار سر است

7

لاجرم زین کند زمین شدیار

لاجرم زان حصار گیرد مار

8

من ز بهر تو مانده اندر کنج

تو لقب کرده مر مرا ناکنج

9

تخم تا در زمین نمانده سه ماه

بر ازو کی خوری به خرمنگاه

10

در زمستان سه مه بیاساید

پس بهاری چنان بیاراید

11

من که در خانه خود چنین باشم

از پی خوان اهل دین باشم

12

چون همی خوانِ دانش آرایم

کی ز مطبخ به سوی باغ آیم

13

کم از آن کز تو رخ نهان دارم

مردهٔ نفس را روان دارم

14

از بلا کنج از آن نپردازم

تا ترا کنج عافیت سازم

15

تا دلم چون بهشت نور دهد

نور تنها نه صد سرور دهد

16

زان همی در به رخ فراز کنم

تات صد در ز عقل باز کنم

17

نبود نیز گرد هر کلبه

خانه و کوی گرد چون گربه

18

بلکه مرد سخن به هر جایی

چون زنان کم جهد به هر پایی

19

جان گوینده چون نکو گوید

زاب جان روی دل همی شوید

20

بیشهٔ نظم را چو شیر بُوَد

جان نه زین چار طبع چیر بُوَد

21

خود مرا نیست بی‌تو زهره و بس

خیره‌رویی و بی‌خودی چو مگس

22

چون نه مردان طمع و پر خاشم

خاره را خیره خیر چه تراشم

23

گورخر چون نداد کس را دست

نه ز پالان و رنج بار برست

24

گرچه شد ز اهل روزگار جدا

چه کمست آخر از مگس عنقا

25

سوسماری که فارغست از آب

چه سرِ آب نزد او چه سراب

26

تو مرا گویی ای خر طنّاز

سوی درگاه این بزرگان تاز

27

نکنی خدمت این بزرگان را

سخت بی‌حرمتی دل و جان را

28

کی شود سوی لاهی اللهی

عاشق تابه کی شود ماهی

29

زال چون ماده گاو بگذارد

کی سپاس سبوس بردارد

30

باغ دین و خرد بُوَد خلوت

پردهٔ نیک و بد بُوَد خلوت

31

هرکه خلوت گزید راحت دید

خلوت آمد مراد را چو کلید

32

باز دارد به خاصه بهر ورع

کهنهٔ نو ترا ز ننگ طمع

33

ضد با ضد یار چون باشد

اشتر بی‌مهار چون باشد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از پی نای و چنگ بوالخداش

خانه‌ای تنگ ساخت بوالنباش

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب»بخش 16 - التمثیل

اگلی نظم

سلوتی نیست روح را از کس

سلوت روح خلوت آمد و بس

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب»بخش 18 - در صفت خلوت و تنهایی گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور