صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 50 - ستایش علم و عالم و طلب علم

بخش 50 - ستایش علم و عالم و طلب علم

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

علم با کار سودمند بُوَد

علم بی‌کار پای‌بند بود

22

علم داری ولی به سود و ربا

مولعی لیک بر فساد و زنا

33

علم مخلص درون جان باشد

علم دوروی بر زبان باشد

44

چون قلم‌دار گفت جفتِ قدم

ور نداری تو نون بُوی نه قلم

55

تازگی دانش از صواب آمد

فرّهی ماه ز آفتاب آمد

66

ماه بی‌آفتاب تاریکست

ورچه آنجا مسافه نزدیکست

77

هرکه او آتشیست آب نگار

دانکه او هست روز در کردار

88

زانکه اقبال عامه نَهمت اوست

قیمت او به قدرِ همّت اوست

99

حق فرامش مکن به دولت نو

زانکه در دست گازرست گرو

1010

علم با تو نگوید ایچ سخن

زانکه گه مرد باشی و گه زن

1111

ریخته آبِ روزگار تو حق

جامهٔ زرق خلق کرده خَلق

1212

بخل و جودت برای مردم کوی

روز و شب دوست‌ خواه و دشمن‌ جوی

1313

دل او جان مرد غمگین است

هیچ عیبش مکن که بی دینست

1414

جز به قول تو و تو در عالم

خور و خفّاش را که دید بهم

1515

بر سر من مزن که برپایم

زانکه من عالمم چنین پایم

1616

ور تو بنشسته‌ای مکن فَرهی

زانکه تو فتنه‌ای نشسته بهی

1717

هرکجا دولتست و بُرنایی

تو بدانکس مچخ که بَرنائی

1818

صبح کی پیش آفتابستی

گر درو تندی و شتابستی

1919

خم رویین چراست بر کرسی

چون ازو مشکلی نمی‌پرسی

2020

نه هرآنکس که کرسیی دارد

مشکل سایلی برون آرد

2121

سخن بیهُده ز افراطست

هرکه دارد خمی نه سقراطست

2222

فضل یزدانت به که منّت حیز

دَم عیسیت به که کُحل عزیز

2323

به یکی بام گوش چون داری

به دو خانه خروش چون داری

2424

به یکی خانه خود نداری تاب

وز وجود تو خانه گشته خراب

2525

خصم او گر خطا کند تدبیر

روزگارش عطا کند توفیر

2626

قاف کوهست و بس گران باشد

هرکه احمق بُوَد چنان باشد

2727

بر دل خلف کاف کبر و گزاف

نبود هیچ کمتر از کُه قاف

2828

خصم خود را تو چون حبیب مدان

مرد مصروع را طبیب مدان

2929

مشکلی کابلهی جواب دهد

زرهی دان که باد زآب دهد

3030

خود ندارد به هیچ تدبیری

زرهِ آب طاقت تیری

3131

کی ستاند حکیم فرزانه

داروی صرع را ز دیوانه

3232

چون نباشد به راه پیچاپیچ

عاقل از چشم بد نترسد هیچ

3333

خضری از غول چشم چون دارد

آنکه او خضری از درون دارد

3434

گر ترا نیست حایلی در راه

گام در نه حدیث کن کوتاه

3535

هست بر لوح مادت و مدّت

باو تا عقل و جان، الف وحدت

3636

تا فرود آمد از ره فرمان

عقل بر نفس و نفس بر انسان

3737

عالم مظلم از نزولش نور

یافت و رخشنده شد چو طلعت حور

3838

نعت و فضل رسول شد گفته

دُر عقل فعال کن سفته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

علم داری عمل نه، دان که خری

بارِ گوهر بریّ و کاه خوری

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 49 - اندر مذمّت علما

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور