صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 10 - در تفسیر وما ارسلناک الّا رحمة‌للعالمین

بخش 10 - در تفسیر وما ارسلناک الّا رحمة‌للعالمین

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون تو بیماری از هوا و هوس

رحمة العالمین طبیب تو بس

22

هرکرا از جلال مایه بُوَد

خرد مصطفاش دایه بُوَد

33

بست دیوار بهر منت را

سیرت او سرای سنّت را

44

گر ندانید ای هوا کوشان

بشنوید این سخن ز خاموشان

55

تا بگویند بر زبان خرد

هرکه دل داد دین او بخرد

66

کاندرین کورهٔ پر از کوران

واندرین کارگاه مزدوران

77

ادب او به از خصال شما

خرد او به از کمال شما

88

او دلیل تو بس، تو راه مجوی

او زبان تو بس، تو یافه مگوی

99

وهم و حس و خیال رهبر تست

زان همیشه مقام بر درِ تست

1010

مرد همّت نه مرد نهمت باش

چون پیمبر نه‌ای ز امّت باش

1111

سخن او برد ترا به بهشت

ادب او رهاندت ز کنشت

1212

پی او گیر تا سری گردی

خرزی زود جوهری گردی

1313

جان فدا کن تو در متابعتش

چون نداری سرِ معاتبتش

1414

سوی حق بی رکاب مصطفوی

نرود پایت ارچه بس بدوی

1515

تا قدم بر سرِ فلک نزنی

با وی انگشت در نمک نزنی

1616

هرچه او گفت راز مطلق دان

وآنچه او کرد کردهٔ حق دان

1717

قول او ختم دان تو چون قرآن

لفظ او جزم دان تو چون فرقان

1818

دل پر درد را که نیرو نیست

هیچ تیمار دار چون او نیست

1919

شرع و دین ساقی شراب ویست

دیده خفّاش آفتاب ویست

2020

بر تو از نفس تو رحیم‌ترست

در شفاعت از آن کریم‌ترست

2121

از کرم نز هوا و نز هوسی

مهربانتر ز تست بر تو بسی

2222

سوی جان پلید کی پوید

هست او پاک پاک را جوید

2323

پاک شو پاک رستی از دوزخ

کو رهاند ترا از آن برزخ

2424

باز آنکو حرام دارد خور

دوزخ او را ز شرع اولیتر

2525

گر تو خواهی که گردی او را یار

از حرام و سفاح دست بدار

2626

در حریم وی ای سلامت جوی

شرم‌دار از حرام و دست بشوی

2727

نه خدای جهان بر اهل نفس

گفت مولای مؤمنانم و بس

2828

تو که جز در غم قنینه نه‌ای

سینه گم کن چو پاک سینه نه‌ای

2929

سینه‌ای را که سنّت آراید

دل آن سینه شرع را شاید

3030

سینه و دل که جای غی باشد

خانهٔ دیو و چنگ و می باشد

3131

ای فرو مانده زار و وار و خجل

در جحیم تن و جهنم دل

3232

غضبت گه فرو برد به جحیم

گه دهد شهوتت شراب حمیم

3333

گه کشد شیر کبر و خوک نیاز

گه گزد مار حقد و گزدم آز

3434

در دوزخ فراز کرده و پس

می‌پزی در بهشت دیگ هوس

3535

گه شرار غضب شود به اثیر

گه کشد غل و غش ترا به سعیر

3636

از برون سوتنت ز غفلت شاد

وز درون عقل و جانت با فریاد

3737

مصطفی بر کرانهٔ برزخ

رداء آویختست در دوزخ

3838

گر ترا دیده هست و بینایی

چون ز دوزخ سبک برون نایی

3939

تا رهاند ترا ز دوزخ زشت

پس رساند به بوستان بهشت

4040

سنّت او ردیست هین برخیز

در ردای محمّدی آویز

4141

کاسمانست احمد مرسل

اوّلش آخر آخرش اوّل

4242

همه زان پرده آمده بیرون

در تماشاش عاقل و مجنون

4343

امتانش چو قطرهٔ باران

کاوّل و آخرش بود چو میان

4444

دایهٔ جان بخردی خوانش

دفتر راز ایزدی دانش

4545

اندرین کارگاه کون و فساد

کار و بارش دو بود فقر و جهاد

4646

چون نیم مرد فرش و ایوانش

من غلام غلام دربانش

4747

با حسابم خوش ار فذلکم اوست

من غلام سقر چو مالکم اوست

4848

مالک دین و ملک و دادست او

هرچه بایست داد دادست او

4949

تا مرا دانشست و دین دارم

دامنش را ز دست نگذارم

5050

پی او گیرم و سری گردم

بر سر شرعش افسری گردم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نور کز خلق او مؤثّر شد

چشمهٔ آفتاب و کوثر شد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 9 - ذکر تفضیلش

اگلی نظم

تا به حشر ای دل ار ثنا گفتی

همه گفتی چو مصطفا گفتی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 11 - اندر درود دادن بر او و آل او صلّی‌الله علیه‌وسلّم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور