صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
  4. »بخش 8 - فی مثالب المنحولین

بخش 8 - فی مثالب المنحولین

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

وانکه هستند در سخن منحول

گاه تکرار در مقوله فضول

2

از عروض و علل زنند نفس

سالم و منزحف ز پیش و ز پس

3

در افاعیل و در مفاع و فعول

گفته دایم به جای فضل فضول

4

کرده انجام بیت زا آغاز

هزج از منسرح نداند باز

5

یک قصیده دویست جا خوانده

پیش هر سفله ریش را لانده

6

شده قانع به یک دو دسته تره

فرق ناکرده ناسره ز سره

7

یک دو فصل رکیک کرده ز بر

کرده از کدیه شهر زیر و زبر

8

بر خبّاز و کلبهٔ هرّاس

پیش قصاب و مطبخ روّاس

9

بر اسکاف و درزی و خفّاف

زده در شاعری هزاران لاف

10

همگان مدح ناسزا گفته

خزف و دُر به یک نمک سفته

11

دُر و خرمهره جمع کرده به هم

بی‌خبر در سخن ز بیش و ز کم

12

خلق از افعالشان شده رنجور

سال و مه همچو ابلهان مغرور

13

نه هرآنکس که یک دو بیت بخواند

ژاژ خایید و دم و ریش بلاند

14

باشد آنکس سخنور و شاعر

بر معانی شده بود ماهر

15

کیر خر خلق را مناره بود

فرش دهلیز همچو شاره بود

16

هست یکسان چو پشت آینه روی

همچو کیر خر است و دستنبوی

17

خلق از ایشان همیشه در رنجند

همچو سیم سیاه ده پنجند

18

بگذر از ذکر جاهلان کردن

هستشان در خورِ قفا گردن

19

بی‌زبانان پُر زبانانند

همه کورند و دیده‌بانانند

20

شاه اگر کارها گزیده کند

نسلشان از جهان بریده کند

21

خلق از این غم به جمله باز رهند

که ز افعال مایهٔ گنهند

22

همه ترک غزاند غارت دوست

نیست بر ذرّه‌ای از ایشان پوست

23

در هر آن خانه‌ای که ره یابند

در شد آمد بسان سیمابند

24

ایزد این قوم را هلاک کناد

دهر از ایشان به جمله پاک کناد

25

چند از این جری بر مثالبشان

روح بادا جدا ز قالبشان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون ستودی بسی عدولان را

سخنی گوی بوالفضولان را

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 7 - فی مثالب شعراء المدّعین

اگلی نظم

تا توانی به گرد عامه مگرد

عامه از نام تو برآرد گرد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 9 - فی ذکرالعوام و اهل السوق والجهال

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور