صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 50 - اندر مذمّت افعال زشت که از خویهای بهیمی است ذکر المثالب للتوقّی لا للقبول والتلقی

بخش 50 - اندر مذمّت افعال زشت که از خویهای بهیمی است ذکر المثالب للتوقّی لا للقبول والتلقی

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آز را از درون خود پیوست

خاک بر سر بمان و باد به دست

22

آز را مار دان که در عالم

نشود جز به خاک سیر شکم

33

صورت طمع کآفت بشرست

کپی سگ دمست و گربه سرست

44

صورت بخل آنکه زر دارست

کون پر هار و تیز ناهارست

55

ظلم را چون سگان و دیو انگار

نجس و آبریز و آتش‌خوار

66

خشم در زیر خامهٔ نقاش

سگ لاشه است و دیو آتش پاش

77

صورت آرزو چو طاوسست

بال مسعود و پای منحوسست

88

هست نقش حسد سوی احرار

گرگ یوسف درو فریشته خوار

99

هست شکل ریا چو صورت شمع

تبش او را و تابش اندر جمع

1010

هست در چشم کبر نقش و حشم

شکل کنّاس واکمه و ابکم

1111

نقش اعجاب هست در سینه

قبّهٔ شش جهت در آیینه

1212

همه در نفس ناسپاس تواند

همه در پردهٔ حواس تواند

1313

باش تا روی بند بگشایند

باش تا با تو در حدیث آیند

1414

تا کیان را گرفته‌ای در بر

تا کیان را نشانده‌ای بر در

1515

تا بمیری نکشته ایشان را

کم کنی مُلک و ملک خویشان را

1616

چون روی در جهان پاینده

با تو آیند جملگی زنده

1717

از پی پنج روزه راهگذر

آب روی حیات خویش مبر

1818

شیر مردان که رخ به خاک آرند

به ره‌آورد جان پاک آرند

1919

تو ره آورد چون بخواهی مرد

دد و دیو و ستور خواهی برد

2020

آز و کبرست و بخل و حقد و حسد

شهوت و خشمت از درون جسد

2121

هفت در دوزخند در پرده

عاقلان نامشان چنین کرده

2222

مرد کز هفت این سرای نجَست

کی تواند ز هفت آنجا رَست

2323

دانکه در جانش تفت باشد تفت

هرکه یک هفت کرد از این هر هفت

2424

بیش باید که در خرد برسی

پس بدان خطّهٔ ابد برسی

2525

کاندر آن خطّه ز اهل نفس و نفس

مرگ میرد دگر نمیرد کس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می همی خور کنون به بوی بهار

باش تا بردمد ز گور تو خار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 49 - فی ذمِ حبّ الدّنیا و منع شرب الخمر

اگلی نظم

مبر این زندگی به صدرِ سعیر

هم بدینجاش واگذار و بمیر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 51 - در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور