صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 15 - فصل اندر تقدیس

بخش 15 - فصل اندر تقدیس

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

کاف و نون نیست جز نبشتهٔ ما

چیست کُن سرعت نفوذ قضا

2

نه ز عجز است دیری و زودیش

نه ز طبع است خشم و خشنودیش

3

علتش را نه کفر دان و نه دین

صفتش را نه آن شناس و نه این

4

پاک زانها که غافلان گفتند

پاکتر زانکه عاقلان گفتند

5

وهم و خاطر دلیل نیکو نیست

هرکجا وهم و خاطر است او نیست

6

وهم و خاطر نو آفریدهٔ اوست

آدم وعقل نورسیدهٔ اوست

7

ذات او فارغست از چونی

زشت و نیکو درون و بیرونی

8

زانک اثبات هست او بر نیست

همچو اثبات مادر اعمیست

9

داند اعمی که مادری دارد

لیک چونی به وهم در نارد

10

در چنین عالمی که رویش دو

زشت باشد تو او بوی او تو

11

گر نگویی بد و نکو نبود

ور بگویی تو باشی او نبود

12

گر نگویی ز دین تهی باشی

ور بگویی مشبّهی باشی

13

با تو چون رخ در آینهٔ مصقول

نز ره اتحاد و روی حلول

14

چون برون از کجا و کی بوَد او

گوشهٔ خاطر تو کی شود او

15

عامه چون نزد حضرتش پویند

آنک آنک به هرزه می‌گویند

16

باز مردان چو فاخته در کوی

طاق در گردنند کوکو گوی

17

فاخته غایبست گوید کو

تو اگر حاضری چه گویی هو

18

خواه اومید گیر و خواهی بیم

هیچ بر هرزه نافرید حکیم

19

عالمست او به هرچه کرد و کند

تو ندانی بدانت درد کند

20

به ز تسلیم نیست در علمش

تا بدانی حکیمی و حلمش

21

خلق را داده از حکیمی خویش

هرکرا بیش حاجت، آلت بیش

22

همه را داده آلتی در خور

از پی جرّ نفع و دفع ضرر

23

در جهان آنچه رفت و آنچ آید

وآنچه هست آن چنان همی باید

24

تو مگو هیچ در میانه فضول

راندهٔ او به دیده کن تو قبول

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون تو از بود خویش گشتی نیست

کمر جهد بند و در ره ایست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 14 - فی المُجاهدة

اگلی نظم

ابلهی دید اشتری به چرا

گفت نقشت همه کژست چرا

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 16 - داستان باستان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور