صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 15 - فصل اندر تقدیس

بخش 15 - فصل اندر تقدیس

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کاف و نون نیست جز نبشتهٔ ما

چیست کُن سرعت نفوذ قضا

22

نه ز عجز است دیری و زودیش

نه ز طبع است خشم و خشنودیش

33

علتش را نه کفر دان و نه دین

صفتش را نه آن شناس و نه این

44

پاک زانها که غافلان گفتند

پاکتر زانکه عاقلان گفتند

55

وهم و خاطر دلیل نیکو نیست

هرکجا وهم و خاطر است او نیست

66

وهم و خاطر نو آفریدهٔ اوست

آدم وعقل نورسیدهٔ اوست

77

ذات او فارغست از چونی

زشت و نیکو درون و بیرونی

88

زانک اثبات هست او بر نیست

همچو اثبات مادر اعمیست

99

داند اعمی که مادری دارد

لیک چونی به وهم در نارد

1010

در چنین عالمی که رویش دو

زشت باشد تو او بوی او تو

1111

گر نگویی بد و نکو نبود

ور بگویی تو باشی او نبود

1212

گر نگویی ز دین تهی باشی

ور بگویی مشبّهی باشی

1313

با تو چون رخ در آینهٔ مصقول

نز ره اتحاد و روی حلول

1414

چون برون از کجا و کی بوَد او

گوشهٔ خاطر تو کی شود او

1515

عامه چون نزد حضرتش پویند

آنک آنک به هرزه می‌گویند

1616

باز مردان چو فاخته در کوی

طاق در گردنند کوکو گوی

1717

فاخته غایبست گوید کو

تو اگر حاضری چه گویی هو

1818

خواه اومید گیر و خواهی بیم

هیچ بر هرزه نافرید حکیم

1919

عالمست او به هرچه کرد و کند

تو ندانی بدانت درد کند

2020

به ز تسلیم نیست در علمش

تا بدانی حکیمی و حلمش

2121

خلق را داده از حکیمی خویش

هرکرا بیش حاجت، آلت بیش

2222

همه را داده آلتی در خور

از پی جرّ نفع و دفع ضرر

2323

در جهان آنچه رفت و آنچ آید

وآنچه هست آن چنان همی باید

2424

تو مگو هیچ در میانه فضول

راندهٔ او به دیده کن تو قبول

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون تو از بود خویش گشتی نیست

کمر جهد بند و در ره ایست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 14 - فی المُجاهدة

اگلی نظم

ابلهی دید اشتری به چرا

گفت نقشت همه کژست چرا

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 16 - داستان باستان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور