صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 54 - حکایت

بخش 54 - حکایت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بود اندر سرخس یک روزی

مجلسی بس به رونق و سوزی

2

مجلسی پر ز ناله و شیون

گفت آن صدر دین و فخر زمن

3

آن چو موسی ز شوق بر سرِ طور

بوالمفاخر محمّد منصور

4

من بدان مجلس اندرون بودم

زان عبارت به دل برآسودم

5

این حکایت ز روی نکته براند

دُرّ معنی درو به رمز افشاند

6

بشنو این را که هست قول سدید

که به جایی مگر که پیر و مرید

7

درفتادند چون سماعی بود

دیو را اندر آن دفاعی بود

8

وجد افتاد هردو را بتمام

درگذشتند از حلال و حرام

9

پیر می رقص کرد در حالت

زانکه از شوق بود با آلت

10

دید مردی مرید آهسته

زیر زنّار بر میان بسته

11

گفت کای پیر این امانت کیست

بسته زنّار بر میانت چیست

12

پیر گفتش که ای فضول نیوش

سِر چو دیدی خموش باش خموش

13

کین نه زنّار بلکه زنهارست

روضهٔ روح را چو انهارست

14

از پی قهر نفس بی‌دینم

بستن کُستی است آیینم

15

تا بداند که گبر بی قدرست

کار او پیش صدر دین غدرست

16

هر سَحر کو ز خواب برخیزد

پیش کو شرّ و فتنه انگیزد

17

من کنم عرضه بر وی این زنّار

تا ز پندار بد شود بیدار

18

گویم ای گبر آنکه این دارد

از کجا نیم ذرّه دین دارد

19

ز اهل ناری نه در خورِ نوری

دام دیوی نه حلّهٔ حوری

20

تا در آن دم بتر ز خویش ز شر

نشناسد کسی ز جمله بشر

21

نکند کبر و کین نیامیزد

از ره جهل و حمق برخیزد

22

تا بدین فن ز عُجب و استکبار

باز دارم ورا به لیل و نهار

23

هم سلامت بود مرا ز شرش

هم به خود نبود از بطر نظرش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود مردی علیل از ورمی

وز ورم برنیامدیش دمی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 53 - التمثیل فی حفظ اسرارالملوک

اگلی نظم

صحبت زیرکان چو بوی از گُل

عظت ناصحان چو طعم از مُل

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 55 - اندر موعظت و نصیحت گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور