صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 49 - اندر دور قمر و گردش روزگار

بخش 49 - اندر دور قمر و گردش روزگار

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دور ماهست و خلق را از ماه

عمر ماهست چون رهش کوتاه

22

هرکرا ماه پرورد به کنار

شیر خواره‌اش دوتا کند چو خیار

33

با رونده روندگان پایند

بام خرگه به گِل نیندایند

44

خانهٔ جانت را به سال و به ماه

پاره پاره کنند چون خرگاه

55

چنبر چرخ و اختر شر و شور

این چو حرّاقه دان و آن چو بلور

66

می‌کشندت به خود به دام و به دم

پاسبانان گنبد اعظم

77

لیک اگر یورتگه ز عزّ سازند

هم ازو خرگهیت پردازند

88

بر تو عمر تو القیامة خواند

زانکه واللیل والضحاش نماند

99

چون برآید ز چرخ عمر تو شید

شید مرگ آنگه عود او شد بید

1010

چون ببیندت آن زمان با ذل

راست چون در بهار نرگس و گل

1111

لیک گه عزّ و گاه ذُل سازند

کار و بارت همه براندازند

1212

عقل داند به عقل باز شناخت

دیده را جز به دیده نتوان یافت

1313

که یکی شمع زنده کرد به باغ

به یکی بوسه صدهزار چراغ

1414

گر کسی از اثیر برگذرد

دوربین زان بُوَد که دیده خورد

1515

جنس از جنس باز دارد رنج

که ترازو بُوَد ترازو سنج

1616

مبرد ار چند چیزها ساید

مبرد دیگرش بفرساید

1717

با گرانجان مگوی هرگز راز

کاسیا چون دو شد شود غمّاز

1818

اندرین خر سرای نویی تو

به چه مانی مرا نگویی تو

1919

خرِ عیسی گرسنه بر آخُر

دامن راه کهکشان پر دُر

2020

ار بسان ذباب ماندی باز

چکنی تخم خشم و شهوت و آز

2121

دست دیوان گشاده خاتم جم

خواب شه بسته شب به سحر و به دم

2222

یار در راه چون روان باشد

بی‌روان مرد چون روان باشد

2323

دوستان در ره صلاح و صواب

یکدگر را مدد بوند چو آب

2424

مرد باید که اهل دیده بُوَد

تا در این راه حق گزیده بُوَد

2525

چون ندارد بصارت اندر کار

نشنوده است یا اولی‌الابصار

2626

دیدهٔ دل ترا چو نیست قریر

نیستی در نهاد کار بصیر

2727

اهل دین را جز اهل دین نگزید

دید را جز به دیده نتوان دید

2828

یار ناجنس تخم خواب آمد

یار همجنس پای آب آمد

2929

دوستان همچو آب ره سپرند

کآبها پایهای یکدگرند

3030

راه بی‌یار زفت باشد زفت

جز به آب آب کی تواند رفت

3131

با رفیقان سفر مقر باشد

بی‌رفیقان مقر سقر باشد

3232

بس نکو گفته‌اند هشیاران

خانه را راه و راه را یاران

3333

کار بد هر که را رفیق بدست

زانکه بد رنگ عاجز از خردست

3434

زین جهان همه سراسر غم

دلم از دل گرفت و از جان هم

3535

آنکه زو چاره نیست یارش دان

وآنکه نه یارِ تست بارش دان

3636

تازگی سرو و گل ز بارانست

زندگی جان و دل ز یارانست

3737

دوست را کس به یک بلا نفروخت

بهر کیکی گلیم نتوان سوخت

3838

آب را چون مدد بود هم از آب

گلستان گردد آنچه بود خراب

3939

پس اگر این مدد بریده شود

میوه بر شاخ پژمریده شود

4040

راه بی‌یار نیک نتوان رفت

ورنه پیش آیدت هزار آکفت

4141

یار نیک اندرین زمانه کمست

زانکه غثّ و سمین کنون بهمست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرکه شاگرد روز شب نبود

جز تهی دست و بی‌ادب نبود

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 48 - فی‌الادب و شرف‌النّفس

اگلی نظم

آن شنیدی که پیر با همراه

گفت چون شد ز همرهیش آگاه

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 50 - حکایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور