صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 56 - اندر صفت بیابان گوید

بخش 56 - اندر صفت بیابان گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

تنگی راه را صفت بشنو

در رهی نازموده خیره مرو

22

ره چو سوفار و خار چون پیکان

مار رنگین درو چو توز کمان

33

تیز و گریان کنندت از گرما

امّ‌غیلان او چو ابن‌ذکا

44

خاره در تفّ او چو خاره سبک

شوره بر سنگ او چو شاره تُنُک

55

مرده خاکش ز هجر بی‌آبی

کفنش کرده شوره سیمابی

66

مهمهش با مهابت ارقم

چون دم ابیض و دل بلعم

77

شده از تفّ شورهٔ بدرنگ

همچو سیماب ریزه در وی سنگ

88

سایه یک دم درو نیاسوده

غول و خضرش سراب پیموده

99

نابسوده برِ هلاکش را

ادهم روزگار خاکش را

1010

پیش چشم و خیال پر کینه

خاک سرمه سراب آیینه

1111

ابر بهمن درو سموم شده

مار بر خاک او چو موم شده

1212

بوده هامون او چو هاویه راست

خاک همچون دل معاویه راست

1313

که نرفتی ز سهم آن هامون

خضر بی‌آب و بی‌دلیل برون

1414

خضر بی‌رهبر اندران صحرا

نتوانست رفت برعمیا

1515

زانکه از روی حقد و پر کینی

راه چون پشت آینهٔ چینی

1616

قمر آنجا طریق گم کرده

شمس در وی شعاع بسپرده

1717

جزع در چشمهاش خوان آرای

غول بر گوشها فقاع گشای

1818

از پی قوت و قوّت مردم

گندمش پر ز نیش چون گزدم

1919

نرگس اندر خیال بود چنین

آفتابی میانهٔ پروین

2020

چشمهٔ آفتاب ابر آلود

تشت شمعی میان تودهٔ دود

2121

گرچه از بهر مهر دل داری

شش درم ساخت کرد دیناری

2222

قلزم قیر و قار تا ابراج

برفشانده تلاطم امواج

2323

صحن بی‌امن او چو خانهٔ بیم

مانده بی‌آب همچو روی یتیم

2424

باد سردش ز دل بریده امید

ریگ گرمش به مرگ داده نوید

2525

تا سمومش صمام گوش آمد

دست او پای‌بند هوش امد

2626

گزدم از خار او کند مسواک

مار افعی درو نیابد خاک

2727

خاک او روی آب نادیده

گل او پشت مردم دیده

2828

نان ندید آنکه ز آب او شد شاد

جان نبرد آنکه دل برو بنهاد

2929

تب زردست رشتهٔ چَه اوی

مرگ سرخست رفتن ره اوی

3030

زین بیابان بسی ترا بهتر

خانه و آب سرد و دیگ کبر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صحبت زیرکان چو بوی از گُل

عظت ناصحان چو طعم از مُل

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 55 - اندر موعظت و نصیحت گوید

اگلی نظم

آنکه در بند مال و اسبابند

همه غرقه میان گردابند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 57 - اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفة

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور