سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 97شمارهٔ 97شاعر: سناییوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: انهنماندصنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای دریغا که روز برناییعهد بشکست و جاودانه نماند22نقل کریںاز زمانه غرض جوانی بودلیک از گردش زمانه نماند33نقل کریںآب معشوق را زمانه بریختو آتش عشق را زبانه نماند44نقل کریںای سنایی دل از جهان برکنبر کس این دور جاودانه نماند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای برادر زکی بمرد و بشدتا یکی به ز ما قرین جویدسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 96 - در رثای زکیالدین بلخیاگلی نظماین جهان بر مثال مرداریستکرکسان گرد او هزار هزارسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 98◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای برادر زکی بمرد و بشدتا یکی به ز ما قرین جویدسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 96 - در رثای زکیالدین بلخی