سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 223غزل شمارهٔ 223شاعر: سناییوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اندهامصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهامای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهام2نقل کریںبر نشان هرگز ندیدم بر دل بیرحم توگر چه هر تیری که اندر جعبه بُد بفشاندهام3نقل کریںظن مبر جانا که من برگشتهام از عاشقییا دل از دست غم هجران تو برهاندهام4نقل کریںزان همی کمتر کنم در عشق فریاد و خروشکآتش دل را به آب دیدگان بنشاندهام5نقل کریںحق خدمتهای بسیار مرا ضایع مکنزآن که روزی خوانده بودم گر چه اکنون راندهام6نقل کریںهم تو رس فریاد حالم حرمت دیرینه رارحم کن بر من نگارا ز آن که بس درماندهام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبس که من دل را به دام عشق خوبان بستهاموز نشاط عشق خوبان توبهها بشکستهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222اگلی نظمبرندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهامور چه آزادم، تو را تا زندهام، من بندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 224آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبس که من دل را به دام عشق خوبان بستهاموز نشاط عشق خوبان توبهها بشکستهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222
اگلی نظمبرندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهامور چه آزادم، تو را تا زندهام، من بندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 224