سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 224غزل شمارهٔ 224شاعر: سناییوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ندهامہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبرندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهامور چه آزادم، تو را تا زندهام، من بندهام2نقل کریںمهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازلنیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام3نقل کریںاز هوای هر که جز تو جان و دل بزدودهاموز وفای تو چو نار از ناردان آگندهام4نقل کریںعشق تو بر دین و دنیا، دلبرا بگزیدهامخواجگی در راه تو در خاک راه افگندهام5نقل کریںتا بدیدم درج مروارید خندان تو رابس عقیقا کز دریغ از دیده بپراکندهام6نقل کریںتا به من بر لشگر اندوه تو بگشاد دستاز صلاح و نیکنامی دستها بفشاندهام7نقل کریںدستدست من بُد از اول که در عشق آمدمکم زدم تا لاجرم در ششدره درماندهام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهامای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 223اگلی نظمصنما تا بزیم بندهٔ دیدار توامبتن و جان و دل دیده خریدار توامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 225زمینہم وزن و قافیہ نظمیںنیستم چون یار ترکیگو ولی تا زندهامچشم ترک و لعل ترکیگوی او را بندهامجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 625بیتن خاکی چو نام نیکمردان زندهامسالها شد این لباس عاریت را کندهامصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5294آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خواندهامای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 223
اگلی نظمصنما تا بزیم بندهٔ دیدار توامبتن و جان و دل دیده خریدار توامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 225
نیستم چون یار ترکیگو ولی تا زندهامچشم ترک و لعل ترکیگوی او را بندهامجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 625
بیتن خاکی چو نام نیکمردان زندهامسالها شد این لباس عاریت را کندهامصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5294