صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 108

قصیدهٔ شمارهٔ 108

شاعر: سنایی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم

ای رای تو شمس‌الضحی وی روی تو بدرالظلم

22

مایه ده آدم تویی میوهٔ دل مریم تویی

همشهری زمزم تویی یا قبلة الله فی العجم

33

دانم که از بیت‌اللهی شیری بگو یا روبهی

در حضرت شاهنشهی بوالقاسمی یا بوالحکم

44

نی نی پیت فرخ بود خلقت شکر پاسخ بود

آنرا که چونین رخ بود نبود حدیثش بیش و کم

55

ای جان جانها روی تو آشوب دلهای موی تو

وندر خم گیسوی تو پنهان هزاران صبحدم

66

رو رو که از چشم و دهان خواهی عیان خواهی نهان

خلق جهان را از جهان هم کعبه‌ای و هم صنم

77

رویت بنامیزد چو مه زلفت بنامیزد سیه

هم عذر با تو هم گنه هم نور با تو هم ظلم

88

هر چینت از مشکین کله دارد کلیمی در تله

هر بوست از لب حامله دارد مسیحی در شکم

99

از باد و آتش نیستی تو آب و خاکی چیستی

جم را بگو تا کیستی او را روانی ده ز شم

1010

چون عشق را ذات آمدی نفی قرابات آمدی

چون در خرابات آمدی کم کن حدیث خال و عم

1111

بر رویت از بهر شرف با ما گه قهر و لطف

گه لعل گوید «لا تخف» گه جزع گوید «لا تنم»

1212

رویت بهی تریاقفا بالا سهی تریاقبا

منعت غنی‌تر یا عطا ذاتت هنی تر یا شیم

1313

گیرم کرم وقت کرب ز اهل عجم باشد عجب

باری تو هستی از عرب این الوفا این الکرم

1414

ما را شرابی یار کن یا چیزکی در کار کن

گر نور نبود نار کن آخر نباشد کم ز کم

1515

از دستت ار آتش بود ما را ز گل مفرش بود

هرچ آید از تو خوش بود خواهی شفا خواهی الم

1616

ان لم یکن طود فتل ان لم یکن وبل فطل

ان لم یکن خمر فخل ان لم یکن شهد فسم

1717

گر طاق نبود کم ز پل گر طوق نبود کم ز غل

ور عز نبود کم ز ذل ور مدح نبود کم ز ذم

1818

صحرای مغرب چارسو بگرفت زاغ تنگخو

سیمرغ مشرق را بگو تا بال بگشاید ز هم

1919

هم گنج داری هم خدم بیرون چه از کتم عدم

بر فرق آدم نه قدم بر بال عالم زن علم

2020

انجم فرو روب از فلک عصمت فرو شو از ملک

بر زن سما را بر سمک انداز در کتم عدم

2121

کم کن ز کیوان نام را بستان ز زهره جام را

جوشن بدر بهرام را بشکن عطارد را قلم

2222

نه چرخ‌مان نه قدر او نه عقل نه صدر او

نه جان‌مان نه غدر او نه خیل‌مان و نه حشم

2323

بیرون خرام و برنشین بر شهپر روح‌الامین

آخر گزافست این چنین تو محتشم او محتشم

2424

تا کی ز کاس ذوالیزن گاهی عسل گاهی لبن

می کش بسان تهمتن اندر عجم در جام جم

2525

می‌کش که غمها می‌کشد اندوه مردان وی کشد

در راه رستم کی کشد جز رخش رخت روستم

2626

بستان الاهی جام را بردار از آدم دام را

در باز ننگ و نام را اندر خرابات قدم

2727

از عشق کانی کن دگر وز باده جانی کن دگر

وز جان جهانی کن دگر بنشین درو شاد و خرم

2828

یک دم بکش قندیل را بیرون کن اسرافیل را

دفتر بدر جبریل را نه لا گذار آنجا نه لم

2929

تو بر زمین آن مهتری کز آسمانها برتری

ای نور ماه و مشتری قسام را هستی قسم

3030

نور فلک را مایه‌ای روح ملک را دایه‌ای

بر فرق عالم سایه‌ای شد فوق و تحت از تو خرم

3131

امروز و فردا از آن تست اصل دو عالم جان تست

رضوان کنون مهمان تست ارواح را داری خدم

3232

کونین را افسر تویی بر مهتران مهتر تویی

بر بازوان شهپر تویی بنوشت چون نامت قلم

3333

هر کو ز شوقت مست شد گر نیستی بد هست شد

خوبی به چشمت گست شد شد ایمن از جور و ستم

3434

ای چرخ را رفعت ز تو ای ملک را دولت ز تو

ای خلد را نعمت ز تو قلب‌ست بی‌نامت درم

3535

در کعبه مردان بوده‌اند کز دل وفا افزوده‌اند

در کوی صدق آسوده‌اند محرم تویی اندر حرم

3636

از دور آدم تا به ما از انبیا تا اولیا

نی بر زمین نی بر سما نامد چو تو یک محترم

3737

در حسرت دیدار تو در حکمت گفتار تو

هر ساعت از اخبار تو بر زعفران بارم به قم

3838

فردوس زان خرم شدست وز خرمی مفخم شدست

جای نبی آدم شدست کز نام تو دارد رقم

3939

چون تو برفتی از جهان گشت از جهان حکمت نهان

آمد کنون مردی چنان کز علم تو دار علم

4040

دارد حدیثش ذوق تو از کارخانهٔ شوق تو

نوشید شرب ذوق تو زان بست بر مهرت سلم

4141

هر جا که او منزل کند از مرده جان حاصل کند

زیرا که کار از دل کند فارغ شد از کار شکم

4242

در خواب جانش داده‌ای آب روانش داده‌ای

بر خود نشانش داده‌ای چون گشت موجود از عدم

4343

چون بر سر منبر شود شهری پر از گوهر شود

بر چرخ نطقش بر شود روح‌الامین گوید نعم

4444

بگشای کوی آنک قدم بر بای عقل آنک عدم

بفزای عشق آنک حرم بنمای روی آنک ارم

4545

جان کن فدای عاشقان اندر هوای عاشقان

بر تکیه جای عاشقان شعر سنایی کن رقم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 107

اگلی نظم

نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم

گرفته دامن شادی شکسته گردن غم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 109

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم

کز بهر این آورده‌ای ما را ز صحرای عدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1382

عشقا، تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم

از من نخواهد کس گوا که شاهدم، نی ضامنم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1384

ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم

ای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1388

ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم

این مرگ خود پیدا کند پاکی تو را کم خور تو غم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1389

جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم

صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 352

الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم

فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم

سعدی»مجالس پنجگانه»شمارهٔ 1 - مجلس اول

در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم

کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 253

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور