سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88غزل شمارهٔ 88شاعر: سناییوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ارندادصنف: غزلصداکاران: عندلیب، مصطفی حسینی کوملهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوش یارم به بر خویش مرا بار ندادقوت جانم زد و یاقوت شکر بار نداد2نقل کریںآن درختی که همه عمر بکشتم به امیددوش در فرقت او خشک شد و بار نداد3نقل کریںشب تاریک چو من حلقه زدم بر در اوبار چون داد دل او که مرا بار نداد4نقل کریںاین چنین کار از آن یار مرا آمد پیشکم ز یک ماه دل و چشم مرا کار نداد5نقل کریںشربتی ساخته بود از شکر و آب حیاتنه نکو کرد که یک قطره به بیمار نداد6نقل کریںهر که او دل به غم یار دهد خسته شودرسته آنست که او دل به غم یار نداد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممعشوق به سامان شد تا باد چنین بادکفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87اگلی نظمروزی دل من مرا نشان دادوز ماه من او خبر به جان دادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمصطفی حسینی کوملهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممعشوق به سامان شد تا باد چنین بادکفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87