سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 82شمارهٔ 82شاعر: سناییوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یغایدصنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعزیز عمر چنان مگذران که آخر کارچو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید22نقل کریںهر آنکه بشنود احوال تو در آن ساعتبه خیر بر تو دعا گفتنش دریغ آید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر معمار جاه او نباشدبنای مملکت ویران نمایدسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 81اگلی نظمبا بقای پدر پسر نایدشادی مهتری به سر نایدسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 83◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور