صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 117

قصیدهٔ شمارهٔ 117

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اییچونکنم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

قبله چون میخانه کردم پارسایی چون کنم

عشق بر من پادشا شد پادشایی چون کنم

22

کعبه یارم خراباتست و احرامش قمار

من همان مذهب گرفتم پارسایی چون کنم

33

من چو گرد باده گشتم کم گرایم گرد باد

آسمانی کرده باشم آسیایی چون کنم

44

عشق تو با مفلسان سازد چو من در راه او

برگ بی‌برگی ندارم بینوایی چون کنم

55

او مرا قلاش خواهد من همان خواهم که او

او خدای من بر او من کدخدایی چون کنم

66

کدیهٔ جان و خرد هرگز نکرده بر درش

خاک و باد و آب و آتش را گدایی چون کنم

77

من چنان خواهم که او خواهد چو در خرمن گهش

از کهی گر کمتر آیم کهربایی چون کنم

88

بر سر دریا چو از کاهی کمم در آشنا

با گهر در قعر دریا آشنایی چون کنم

99

او که بر رخ حسن دارد جز وفاکاریش نیست

من که در دل عشق دارم بی‌وفایی چون کنم

1010

بادپایی خواهد از من عشق و من در کار دل

دست تا از دل نشویم بادپایی چون کنم

1111

با خرد گویم که از می چون گریزی گویدم

پیش روح پاک دعوی روشنایی چون کنم

1212

شاهدان چون در خراباتند من زان آگهم

زاهدان را جز بدانجا رهنمایی چون کنم

1313

با نکورویان گبران بوده در میخانه مست

با سیه‌رویان دین زهد ریایی چون کنم

1414

چون مرا او بی سنایی دوستر دارد همی

جز به سعی باده خود را بی‌سنایی چون کنم

1515

او بر آن تا مر سنایی را به خاک اندر کشد

من برآنم تا سنایی را سمایی چون کنم

1616

طبع من زو طبع دارد پس مرا گوید مخواه

من ز بهر برگشان این بینوایی چون کنم

1717

از همه عالم جدا گشتن توانستم ولیک

عاجزم تا از جدایی خود جدایی چون کنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خدایی که به جز تو ملک‌العرش ندانم

بجز از نام تو نامی نه برآید به زبانم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 116 - در صفات ذات اقدس باری

اگلی نظم

پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریم

از بد و نیک جهان همچو جهان بی‌خبریم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 118

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم

من که از اهل وفایم بیوفایی چون کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5413

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور