شاعر: سنایی
دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی
شگرفی چابکی چستی وفاداری بهآیینی
جهانسوزی دلافروزی که دارد از پی فتنه
ز شکّر بر قمر میمی ز سنبل بر سمن سینی
به نزد زلف چون مشکش نباشد مشک را قدری
به پیش روی چون ماهش ندارد ماه تمکینی
غم و اندوه جان من جمال و زیب روی او
ز من برخاست فرهادی ازو برخاست شیرینی
نهد هر لحظه از هجران مرا بر جان و دل داغی
زند از غمزه هر ساعت مرا بر سینه زوبینی
بناز آرد اگر گویم بزاری آن نگارین را
بخور زنهار بر جانم مکن بیداد چندینی
زمین
به هستی از گداز انفعالم نیست تسکینی
جبین همکاشکی می داشت چون مژگان عرقچینی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2787
دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
چراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2551
خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
حنای شهپر پرواز طاوس است رنگینی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6780
فارسی متن کا ماخذ: گنجور