سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 263غزل شمارهٔ 263شاعر: سناییوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ودنتوانمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبی تو یک روز بود نتوانمبی تو یک شب غنود نتوانم2نقل کریںیار جز تو گرفت نتوانمنام جز تو شنود نتوانم3نقل کریںچون ترا در خور تو بستایمدیگران را ستود نتوانم4نقل کریںکشت دیگر بتان ندارد برکشت بیبر درود نتوانم5نقل کریںگر بتان زمانه جمع شوندبر تو کس را فزود نتوانم6نقل کریںجز به فر تو ای امیر بتانگوی دولت ربود نتوانم7نقل کریںهمه شادی من ز دیدن تستجز به تو شاد بود نتوانم8نقل کریںبه زبان حال دل همی گویمگر همی دل ربود نتوانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانمگهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262اگلی نظمروزی من آخر این دل و جان را خطر کنمگستاخوار بر سر کویش گذر کنمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 264آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانمگهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262
اگلی نظمروزی من آخر این دل و جان را خطر کنمگستاخوار بر سر کویش گذر کنمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 264